یاد خدا آرامبخش قلب هاست
سلام و سلام نام خدای مهربان است نویسنده:مهتاب عزیزم اين هم از فالي كه به نيت دل پاك شما عزيزان گرفتم..اميدوارم كه بهترين جواب رو بگيرين صلاح از ما چه مي جويي كه مستان را صلا گفتيم.....بدور نرگس مستش سلامــت را دعا گفتيــــم در ميخــــــانه ام بگشــــا كه هيچ از خانقـــه نگشود.....گرت باور بود ورنه سخن اين بود و ما گفتيم من از چشــــم تو اي ســــاقي خـــراب افتاده ام ليكن.....بلايي كز حبيب آيد هـزارش مرحبـــا گفتـــيم اگر بر من نبخشـــــايي پشـــيمـــــاني خوري آخـــر.....بخاطر دار اين معني كه در خدمت كجــا گفتيم قدت گفتـــم كه شمشــــادست بس خجلت ببــار آورد.....كه اين نسبت چرا كرديم و اين بهتان چرا گفتيم جگــــر چون نافـــه ام خون گشت كم زينم نمي يابد.....جزاي آنكه با زلفـت ســخن از چين خطــا گفتيم تو آتــــش گشــــتي اي حافــظ ولي با يار در نگرفت.....ز بد عهــدي گل گويي حكــايت با صبــا گفتيــم اي صاحب فال!شما فرد بسيار خوبي هستيد و دليل ندارد به اين حد دچار غم غصه شوي هر مشكلي راه حلي دارد آنچه براي شما پيش آمده قطعا مصلحتي در آن بوده،مشكل شما بزودي به لطف خداوند حل خواهد شد،پس آنقدر افسرده و نااميد نباش،سعي كن تلاش خود را بيشتر كني.حلال همه مشكلات خداوند است.در ضمن حافظ به شما پيشنهاد مي كند براي موفقيت هرچه سريع تر و بهتر،بايد ابتدا،مقدمات و ملزومات تحقق خواسته خود را بشناس و در صدد فراهم كردن آنها باشي،پس صبور باش و به خداوند توكل كن با تلاش و دقت و شناختي كه در شما وجود دارد،بزودي موفق خواهي شد......انشالله و حال متن پست: زندگي... زندگي خيلي مهربونه.فقط كافيه با لحظه هايي كه از راه مي رسن هم سو بشي.گاهي زندگي از راه هاي پر پيچ و خم،منو پيش مي برد.گاه به صخره هاي بزرگي بر ميخوردم.فكر مي كردم قراره يكي اين صخره رو جا به جا كنه،اما زندگي يادم داد مثه يه رود از كنار صخره،راهي براي جلو رفتن و ادامه دادن پيدا كنم.منم با همين روش،از صخره عبور كردم.گاهي به بلندي رسيدم.به مشكلاتي كه حتي نگاه كردن به اون ها منو از هوش مي برد.اما زندگي با روش هاي خودش هولم داد،تا بپرم.نترسم از جلو رفتن،از رو به رو شدن با ناشناخته ها،مثل آبشار خودمو در آغوش زندگي مي سپردم و رها ميكردم و فرو مي ريختم و به عمق مي رسيدم.به جايي كه همه وجودم از چيزهايي كه براي اولين بار تجربه ميكردم،سرشار شدند.بعضي وقت ها،به دره هاي تنگ مي رسيدم،اون جا براي پيش رفتن،ياد گرفتم هر بار اضافي كه تو كوله بارم هست از خودم دور كنم.زياده خواهي،تنگ نظري،مصرف زدگي،بي صبري،همه و همه بارهايي بودند كه عبور منو از اين راه تنگ غير ممكن ميكرد.كوله بارمو،سبك كردم و به آسودگي پيش رفتم. هر بخشي از زندگي ام كه فقط بار بود نه يار،از خودم جدا كردم و ناگهان وقتي از اين تنگه ها گذشتم به مسيري فراخ و وسيع رسيدم و اون وقت به راحتي ديدم كه درياي بزرگ،منو در آغوش گرفت و با مهرباني پيش برد.از وسعت و بي نهايتي دريا،نترسيدم.مي دونستم كه در دل اين درياي بزرگ من هم جايي دارم.نقطه اي كه تنها و تنها با حضور من پر هست و ميشه.پس نترسيدم و دل سپردم به هر آن چيزي كه قراره سهم من از زندگي باشه.اعتماد كردم و آموختم كه هر آنچه را كه پيش مي آد شادمانه بپذيرم. حالا....براي پيش رفتن شوقي در من بيدار شده بود.آرزوهاي من،هدايتگران دروني من بودند.اون ها مي آمدند تا مرا براي رفتن وسوسه كنند نه براي نشستن و تنها به انتظار ماندن.نه براي چشم به راه كسي بودن تا از راه برسه و همه معضلات مرا با يك عصاي معجزه گر حل كنه. زندگي به من آموخت كه مهربان باشم.
ماه من...
همیشه این مائیم که تعیین ما کنیم حادثه ای خوب نام بگیرد یا...بد و این حادثه کهنه که می شود تازه می شود خاطره !غبار زمان هم ذات شیرین خاطره را پیدا تر می کند زندگی همان خاطره است هر گاه خاطرات را خوب بنامیم ...هرگاه زیبا یادشان کنیم زندگی هم زیبا می شود. اما... بعضی وقتها با آنکه لحظه را در زمان خود خاطره حس می کنی...با آنکه مواظبی نکند لحظه هایت بگذرند و خاطره شوند بی آنکه حسشان کرده باشی ولی باز هم از گذر زمان , از خاطره شدن لحظه ها دلگیر می شوی...اینجور وقت هاست که باران کمی آرامت می کند...پس آرزوی باران می کنی...
امید دور من...
قبول کن گاهی وقتها برای باریدن بارانی از جنس احساس بیشتر اراده لازم است تا آرزو !! اراده تا برای یکبار هم که شده خود ما مثل باران ببازیم و بباریم...بباریم تا دست ما تلنگری باشد برای رویشی دوباره ...بباریم تا آینه از قطره قطره چکیدن وجود ما پاک شود و خاک از احساس ما تر...لحظه به لحظه با باران مشاعره کنیم و یک دم هم بند نیائیم .
زیبای درخشان ...
یادمان باشد اگر روزی دلمان گرفت اراده کنیم تا باران ببارد...یادمان باشد اگر روزی باران گرفت یعنی …خدا دوستمان دارد...![]()
![]()
![]()
| Design By : Night Skin |


