تبليغاتX
یاد خدا آرامبخش قلب هاست


یاد خدا آرامبخش قلب هاست

شاید همیشه بزرگترین اتفاقات با شکستن مرزهای تردید آغاز می شوند و زیباترین خاطرات در لوح سرنوشت درست زمانی رقم می خورند که دستی صبور و با اراده ارابه های طوفان را در هم می شکند!
می شود به تلافی کهکشان نداشته ها، الفبای مهربانی را تیتر روزنامه ی دل کرد!می توان در فصل اقاقی چشم را مهمان کرد به تماشای مهتاب! می توان همراز قاصدک هایی شد که خبر می آرند از گل وا شده ی دورترین بوته ی خاک!

موسیقی امروز ایران تا حد زیادی مدیون دستها و صدای اوست .چه، آن هنگام که مضراب به دست می گیرد و می نوازد و چه، آن هنگام که صدایش را بر بال نت های موسیقی سوار می کند.
شاید گمگشته ، برایش، آغازین فصل پرواز بود! آغاز پروازی ماندگار در آسمان بی انتهای هنر...

امروز مجید اخشابی یکی از افتخارات موسیقی ایران است که بی تردید آینده ای بس درخشان تر در انتظار اوست.
هر چند لحظه ی آفرینش هر اثر ،برای هنرمند لحظه ی آغاز اوست و او بارها و بارها  با ولوله ی سازش لحظه ی آغاز را تجربه کرده اما دوباره روزها به بیست و هفتم دی ماه می رسند روزی که او آغاز شد... .
میلادش سبز...

نوشته شده در جمعه 27 دی1387ساعت 9:50 توسط مهتاب| |

 

حمایت وبلاگ نویسان ایرانی از مردم مظلوم فلسطین به خصوص مردم

غزه

felestin001

 

محرم امسال مسلمانان با اشک و ماتم و خون مردم غزه عجین شده است. یزیدیان زمان با حمله به زنان و کودکان بی دفاع غزه یک بار دیگر کربلا را به یاد همه ما آوردند.

مردم غزه در زیر آتش بمب های اسرائیلیان جان می دهند. پس کجایند کسانی که دم از آزادی و حقوق بشر می زنند؟ پس کجایند دولتهای عربی که ادعای مسلمانی دارند؟ 

در میان سکوت همه دولت های غربی و به خصوص دولت های عربی ما، ما وبلاگ نویسان ایرانی حمایت خود را از مردم مظلوم فلسطین اعلام میکنیم.

اگر آرزو می کنیم که کاش در کربلا بودیم و یاری رسان مولا حسین (ع) بودیم ، کربلای امروز ما فلسطین است. امروز ما باید با کمک و یاری کردن مردم غزه به تکلیفمان عمل کنیم. امروز باید به ندای " هل من ناصر ینصرنی " امام زمانمان لبیک گفته و به یاری مردم بی دفاع غزه بشتابیم.

نوشته شده در دوشنبه 16 دی1387ساعت 19:39 توسط مهتاب|

حسین که می گویم به یاد چه می افتی؟؟؟

یاد زخم؟ یاد عشق؟ یاد ایثار؟؟؟

ابوالفضل که می گویم یاد چه می افتی؟؟؟

یاد تشنگی؟؟ یاد دریا؟؟ یاد شکوه استقامت؟؟؟ یا....

زینب...! با نام زینب به چه فکر می کنی؟؟

به صبر؟ به صلابت؟ شاید هم به فاطمه!!!

کربلا که می گویم به یاد چه می افتی؟

علقمه؟؟ نهر فرات؟؟ یا بین الحرمین؟؟؟

چشمانم را می بندم...با خیالاتم به سفر می روم...در برابرم گنبدیست با پرچمی سرخ...اشک در چشمانم حلقه می زند...اما...بی اختیار نگاهم با اندوهی سنگین بر می گردد...گنبدی دیگر...زیبا و با شکوه...اینجا بین الحرمین است... قبله ی حاجات ...جایی که حتی تماشای آن برای خیلی ها عین حاجت است...

نگاهت می کنم ...

ایران ...! ایران که می گویم به یاد چه می افتی؟؟؟ 

هویزه؟؟؟شلمچه؟ لشکر عاشورا...؟گردان امام حسین...؟ یا شاید عملیات کربلای پنج!!

وقتی می گویم همت؛ باکری؛ جهان آرا ...نفسهایت تنگ می شوند ...

حالا دیگر دستانم بخشی از شبکه های این پنجره شده اند...! بالا را نگاه می کنم...گنبدی طلائی!!!

 و من...اینجا...کنار پنجره فولاد رضا...می گویند جواز کربلا را همین جا می دهند....

و تو آنجا...چند قدم آن ور تر ... نشسته ای روی یک صندلی چرخ دار...!!!

فکر نمی کنم برای شفا آمده باشی...

نفسهایت تنگ تر شده...

می دانم...از نگاهت می خوانم که برای شهادت آمده ای...!!!

می نشینم...

نفسهایت را می شنوم ....به شماره افتاده اند....

می ترسم...

بی اختیار دستانم پنجره فولاد را محکم تر می گیرند...

عجب بادی می وزد امروز!!!

نگاهت می کنم...لبخند می زنی با چشمانی بسته...همه اما...گریه می کنند...نام حسین را فریاد می زنند...

تو را بردند...صندلی و چفیه ات...اما...جا ماند ...و یک عکس!!!

پشتش نوشته بودی: " کربلای جبهه ها یادش بخیر...!! "

راستی تا یادم نرفته ....زیارت قبول کربلائی...!!!

نوشته شده در دوشنبه 16 دی1387ساعت 19:36 توسط مهتاب| |


Design By : Night Skin