یاد خدا آرامبخش قلب هاست
ای هشتمین امام من ای هشتمین امام ای چشم های شرقی تو بارگاه عام ای آفتاب و ماه به پیشت زمین نشین ای بارگاه روشن تو آسمان خرام لطفی بکن که شاعر شوریده ات شوم یا سالک "رضا" ی تو بی "حال "و بی "مقام" لطفی که آهوانه نشینم به سایه ات لطفی چنان که سایه ی سیمرغ و زال سام وقتی که راه کوفی محراب خون شده است آن کاروان چگونه برد صبح را به شام در ایستاده ام که به وصفت بیاورم ای مطلع فرزدق و دعبل ابوتمام امشب غزل سرودم و رو کرده ام به تو شعرم بهانه است غرض عرض یک سلام قشنگ ترین و عاشقانه ترین میلاد تاریخ بر شما عزیزان مبارک التماس دعا در دیگران میجوئیم اما بدان ای دوست ۱* فردا صبح عازم دانشگاه هستم. رفتني شدم و كوچه باغم تنها با يه كوله بار خاطره جا موند... كوچه باغم بهت سر ميزنم ناراحت نباش. 2*براي ماندن در دل دوستان سعي زيادي كردم اما نگو مدتها بود كه توي خانه تكاني دلشون منو بيرون انداخته بودند...ايرادي ندارد.ما همچنان دوستشان داريم. 3*راستي فرا رسيدن فصل عاشق پاييز بر شما مبارك. 4*حرف آخري هم نيست جز دوري و ملال شما. پيروز باشيد. خدانگهدار 1 براي اينكه دلمان آرام شود،مي توانيم هنگام پيش آمدن حادثه هاي شخصي،اول به روزها و كارهاي گذشته مان نگاه كنيم... اگر درست و رو به راه بودند كه هيچ؛ اما اگر يك جاي كار گير داشت،مي شود آزمون را از چوب خوردن جدا كرد...اين هم البته نشانه آن است كه خدا دوستمان داشته و حساب را ((همين جا)) صاف كرده و نگذاشته تا قيامت،بماند. در اين بخش،بيماري ها يا مرگ هاي تلخ،براي كساني كه از ديد ما، آدم هاي خيلي خوبي بوده اند( اما كارهاي ناجوري هم مرتكب شده اند)،سبب مي شود بخشيده شده بميرند. اگر بررسي مان نشان داد كه اشكالي در كار نبوده،نوبت به ((آزمون)) مي رسد.يك"تقلب!" به ما رسانده اند: خدا،آزمون هركس را در چيزي ميگذارد كه به آن "حساس" است؛همان ماجراي مشهور((پاشنه آشيل)). آدم هاي بسياري را هم ديده ام كه هر وقت مغرور شده اند و صدايشان را سر ديگران بلند كرده اند(پدر و مادر يا كارمندان زير دست و...)،به اندوهي مبتلا شده اند يا مشكلي برايشان پيش آمده كه در حل آن احساس ناتواني كامل كرده اند و شاخ غرورشان شكسته است. 2 آزمون(يا به تعبير قرآن و اهل بيت:بلا) سبب مي شود قلب انسان فشرده ميشود.حس كند كه هيچ است و به اين نتيجه مي رسد كه تسليم شود و حتي اگر مدت هاست سري به خدا و آسمان نزده،وضويي بگيرد(يا نگيرد) و يك گوشه بنشيند.دستش را مقابل چهره اش بگيرد و((خواستن از خدا)) را تجربه كند. مي فهمم... كمي زور دارد(!) آدم هايي كه قهرند،بايد غرورشان را بشكنند تا به سراغ خدا بيايند. آدم هايي هم كه رفيق هميشه خدايند،زورشان مي آيد كه به جاي ((عبادت عاشقانه))، براي((مشكل))شان خدا را صدا كنند... تند نرويم! يادمان باشد كه همه اينها در دايره ي ((توجه الهي)) است. گاهي برخي از((ملاحظه كاري))ها،بي آن كه حواسمان باشد،بوي شرك مي دهند. ((او)) مي سوزاند تا قلب مان بشكند و دو چيز را تجربه كنيم: طراوت((رقيق شدن)) شكوه((گريستن)). آدمي كه تلخي زخم را چشيده،راضي نمي شود زخم بزند. ((سوخته))، توان آتش زدن را از دست مي دهد...و قلبي كه شكسته شدن را فهميده باشد،نمي تواند دلي را بشكند(مگر اينكه حافظه اش را از دست بدهد). از همه مهم تر اين است كه آزمون،به آدم نشان مي دهد كه جز خدا،از دست هيچ كس كار اساسي بر نمي آيد.خدا،هركس را كه بيشتر دوست دارد،بالاترين شباهت به خودش را نصيب او مي كند:تنهايي!... به آدم هاي بزرگ تاريخ نگاه كنيد؛همه،((تنهايي)) را چشيده اند. 1*كوچه باغ شلوغ شد اما نه باطراوت عشق بلكه با ... اصلا عيبي نداره!باقي حرفام ميره تو كامنتهاي همين پست 2* هشدار به خودم: بحث سياسي تا آخر ممنوع!!! 3*چرا شبهاي شيرين قدر تموم شد؟! دلم براش تنگ شد! چقدر"خدا خدا كردنش"رو دوست داشتم... ايشالله اگه زنده بوديم سال بعد! 4*چهارشنبه يا پنج شنبه ي هفته ي آينده هم عازم دانشگاه ميشم! تابستون خوبي نبود اگه بشه از تو تقويم ذهن و عمرم پاكش مي كنم البته اگه بشه! 1 آدم هاي متحجر،شوق((بيش از اندازه اي)) به تمركز بر شكل آداب ديني دارند. سر اذان،نمازشان را مي خوانند.اما نه به خاطر((مناجات و گفت و گو با خدا))، به خاطر عادت پا بندي به((اول وقت)).البته،اغلب شان اين گونه فكر نمي كنند و مطمئن هستند كه فقط براي مناجات مي دوند. مي شود آدم هاي اين گونه را با ميزان رسيدگي شان به امور مردم،آزمايش كرد. اغلب فقيهان مذهبي ما معتقدند كه در صورت تقارن مشكل يك بنده خدا با نماز اول وقت( در صورتي كه "او" هم شتاب معقولي داشته باشد)، انجام كار بنده خدا،واجب است.درست مانند روايت مشهوري كه حفظ احترام مومن را از حفظ حرمت خانه خدا هم واجب تر مي داند. آدم هاي اين گونه هم با روح((رشد)) و توان دين در ((تطبيق با شرايط روز))، دو گانه اند.اين جماعت هم از درون،به دو رويي مبتلايند؛فقط هيچ كدام مان روي مان نمي شود اين ويژگي را نفاق بدانيم؛چون يك روي سكه اش نماز و عبادت را مي بينيم..... اما خدا و اهل بيت، از همه ما و رفتارهاي سليقه اي مان،مهم ترند. 2 در برخي از اداره ها و سازمان ها،به دليل حضور مديران ارشد در نمازهاي جماعت،نماز براي برخي از كارمندان،((عبادي-سياسي!)) است. همين گيرها را داريم كه از اين نماز ها،دردي درمان نمي شود. 3 من به اندازه بعضي ها،از تغيير شكل جامعه مان نمي ترسم. اول به دليل اينكه به قول"حافظ" بزرگ: مكن به چشم حقارت نگاه در من مست... ...كه آبروي شريعت،بدين قدر نرود! يعني اسلام و شريعت الهي،استوارتر از آن است كه با رفتار نادرست آدم ها متلاشي شود.مي دانم كه نگران كننده است؛اما وقتي به سير تاريخي دين و آداب ديني در تاريخ نگاه كنيم،مي بينيم كه شبيه اين تنش هاي آدابي در تمام تاريخ بوده و پس از ما نيز خواهد بود؛فقط گاهي شديد يا ضعيف مي شود. دوم اينكه به حالت مردم در شب هاي اِحياي رمضان و شب هاي محرم نگاه كنيد تا مانند من،دلتان آرام بشود... همين آدم ها در اين دو مناسبت سال،با همان شور معنوي خودشان را به قافله معنويت مي رسانند. آدم هاي قديم هم مانند امروزيها،خطاها و گناه هاي فراواني داشتند؛ اما هميشه براي خودشان يك راه نجات مي گذاشتند: ادب!... يعني هركس، هرچه هم كه خلاف مي كرد، به ((اسم اهل بيت)) و ((روزهاي مذهبي))، احترام مي گذاشت و عادت هاي خلافش را در ماه هاي معنوي تر سال، كنار مي گذاشت.... اشتباه است، اما آدمي كه خلاف مي كند و در دلش از خدا خجالت هم مي كشد، از آدمي كه همين قدر را هم رعايت نمي كند،به عفو خدا نزديك تر است. 4 گاهي برخي از حاجت هاي ما، در دايره((قضا))يند و تغييرشان ممكن است.براي همين هم گفته اند((اَلدُعا، يَرُدُ القَضا( و نه قَدَر): دعا،قضاي آدمي را تغيير مي دهد)). برخي ديگر را كه زير چتر ((قَدَر))اند؛هيچ كار نمي شود كرد.بميريم و بمانيم، رخ مي دهند... خب اين توجيه هم ساده است؛ اما من،با همه كوچكي و تجربه هاي شخصي اي كه خودم دارم و از انبوه آدم ها ديده ام؛يقين دارم كه لطف خدا، اجازه نمي دهد آدم ها،دستي-دستي،با ندانم كاري هايشان،تقديرشان را به افتضاح بكشند و بعد،تا آخر عمر،اسير همين كارهاشان بشوند. براي همين هم((شب قدر)) را در قلب ماه رمضان و فرصت هاي گوناگون توبه را قرار داده است تا با نيايش هايي ويژه، به آدم ها فرصتي براي((تغيير تقديرها)) بدهد. البته يك كم هم زحمت مي دهد و شب قدر را ميان سه شب،پنهان مي كند تا مفت چنگ آدم ها نباشد و قدرش را بدانند. 1* شب هاي شيرين و لذت بخش ((قدر)) هم در راهه! اگه مي تونيم بر خودمون و اميال و آرزوهامون غلبه كنيم و با هم و براي هم دعا كنيم!براي همه و همه حتي دشمنانمون دعا كنيم الا خودمون... كاش اين باور رو بتونيم با تمام وجودمون باور كنيم چون روا شدن حاجاتمون در انجام همين فرمول ساده است! چرا بايد اين فرمول هاي ساده رو به خاطر خودخواهي فراموش كنيم؟! 2* مدتها بود كه تلويزيون رو تحريم كرده بودم اما با وجود "ماه عسل"تحريم موقتا تعطيل شد! امروز احسان عليخاني ناراحت بود كه مگه من چه كار كردم كه به من اتهام بي ادبي مي زنند؟! ميخوام يه چيزي بگم! آقاي عليخاني هميشه آدم هايي كه خود واقعيشون هستند دشمن زياد دارند،شما هم ناراحت نباش آدم صادق هميشه چند دوست دروغين و دشمن واقعي داره اما با اين وجود صادق باش و به صداقتت ادامه بده! برنامه ات رو دوست دارم چون خودت و مهمونات واقعي هستيد نه در پوستين هاي دروغين!!! 3* بعد از 20سال برنامه هاي شب قدر حرم امام تعطيل شد!چرا؟ چرا بازي با آرمانهاي امام؟! آهاي شماهايي كه مدعي پيرو راه امام هستيد چرا تعطيل كردين؟ از مردم بي سلاح مي ترسين يا از امام و اهل بيت خاموشش در ضريح؟؟؟ كاش كمي هم از آه پدر مظلوم شيعه، اميرالمومنين، مي ترسيديد كه اين چنين داغ به دل مردم داغدار ميذاريد! 1 نماز خواندن ما هم حكايتي دارد. از گير و گورهايي كه پيش يا پس از آن داريم بگذريم؛ منظورم شكل و شيوه نماز خواندن است.يكي آن قدر دقيق اجرا مي كند كه "مو" لاي درز نمازش نمي رود و ديگري آن قدر شتاب زده مي خواند كه ممكن است بخش هايي را"جا" بيندازد و به روي خودش هم نياورد...اما بزرگاني را كه ديده ام،حواسشان جمع بزنگاه هاي نماز است.آداب را با كم ترين پيله به شكل آن ها اجرا مي كنند و فقط دقت مي كنند در بخش هايي كه قرار است تكاني بخوريم يا رشته اي به آسمان وصل شود،بسيار((هوشيار))اند. برخي از بزنگاه ها،شخصي اند.ممكن است كسي ركوع را بيش از بخش هاي ديگر دوست داشته باشد يا در سجده ها حال خوشي داشته باشد؛اما قنوت و سجده آخر،بزنگاه هاي بين المللي ((اهل دل))اند. نماز خواندن بزرگان را ببينيد!...شايد براي اين باشد كه مي شود قنوت را فارسي هم خواند. 2 وقتي در مقام((مدافع))قرار مي گيريم،شنيدن يادمان مي رود.با اين تصور كه تمام((حق)) پيش ماست؛يكريز حرف مي زينيم و نمي گذاريم مفاهيم،خوب بر جان مان بنشينند. آدم هايي كه به تقليد معتقدند و آدم هايي كه معتقدند روزگار نو،عصر اجتهاد است؛هر دو براي دفاع،فقط جبهه مي گيرند.دست آخر،همين نگاه، سبب مي شود هم تقليد و هم اجتهاد گم بشوند. آدم هاي معتقد به تقليد،آن قدر تاكيد مي كنند كه نا خواسته به نفي اجتهاد مي رسند و يادشان مي رود كه بناي اسلام بر ((تقليد)) نيست و از اول،قرار بوده كه مسلمانان،اهل پژوهش،فكر و مطالعه باشند و ((خودشان) به مفاهيم برسند و بفهمند. اين جور آدم ها، اهل"يكريز دعا خواندن" مي شوند،اما معناي هيچ كدام از دعاها و ذكرها را نمي فهمند؛فقط تكرار مي كنند... در اجراي آداب هم چنان وسواسي به خرج مي دهند كه شبيه ماشين هاي برنامه ريزي شده مي شوند و يادشان مي رود كه عبادت،براي"رسيدن" است،نه درجا زدن. گروه دوم چنان بر اجتهاد تاكيد مي كنند كه نا خودآگاه،به قول مرحوم جلال آل احمد ،دچار "هُرهُري مذهبي" مي شوند و براي هيچ چيز،هيچ قاعده اي را نمي پذيرند. در يك دوره از زندگيشان،باورهاي شان را چنان محكم مي گيرند كه نمي شود بحثي كوچك را با آن ها كرد و در فصل بعد،همه چيز را نسبي مي بينند و معتقد مي شوند كه هر چيز با آن آدم مفروضش بررسي مي شود. اين طوري،همه چيز،گاهي خوب است و گاهي بد.هيچ وقت،تكليف آدم با هيچ چيز روشن نيست.يعني هركس،هرجور كه از احكام و آيه ها برداشت مي كند،درست است. خيلي مدرن و جالب است؛اما كمي كه فكر مي كنيم و عقل مان را قاضي مي كنيم،نمي توانيم باور كنيم كه دو نفر،درست عكس هم برداشت كنند و هر دو هم درست بگويند.مانند اين كه بگوييم ماست،هم سياه است و هم سفيد.تندروي و كندروي،فقط جوهر مفهوم ها و اعتقادها را نابود مي كند. 1*چه زود دهه ي اولش رفت! ماه رمضونو ميگم! خيلي زود رفت خيلي زود!!! كاش حداقل شايستگي دو دهه ي باقي رو داشته باشيم! 2*اين روزا ختم قرآن جمعي در همه جا هست!اما تو اين محافل داغ و خوندن هاي داغ تر خواهش مي كنم تو اين بحبحه، دعاي ابو حمزه ي ثمالي يادتون نره!خيلي قشنگه! 3*هنوز كه هنوزه هيچ خبري از اونايي كه بايد باشه نيست! بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم... 4*دوست خوبم"غريبه نيستم" عزيز! تنها ميتونم بهت بگم: روزگار،روزگار غريبيه! تقصير هيچ كس نيست! اين هم از جوابي كه خواسته بودي... ۵*منم غریبه نیستم خوب گوش کن...بنده کلا اهل کل کل هستم و هیچ وقت خسته نمیشم در ضمن هیچ زمان هم منکر رفتار گذشته ام نمیشم
1 وقتي روايت و دعاهاي مربوط به ماه رمضان را مي خواندم، اين نكته را فراوان ديدم كه:در ماه رمضان، از در و ديوار، زمين و آسمان، درون و بيرون آدم،بركت مي بارد. معناي سليس و ساده اش اين است كه مدام بايد به همه جا و همه كس دقيق شد.آدم هايي كه مي خواهند از باران لذت ببرند،مدام سرشان را بلند مي كنند، دستشان را زير قطره ها مي گيرند و گاهي با لذت، باران را به صورت نيمه مرطوب شان مي كشند و تلاش مي كنند با همه وجود،باران را"حس" كنند. در تمام ماه هاي سال،به ويژه محرم و رمضان، در باران قدم مي زنيم.لازم است براي دريافت طراوت، دقيق و سرحال باشيم. 2 آداب ديني، ((وسيله هاي آغاز)) و ((موتور)) حركتند؛ اما مقصد،رسيدن است.براي همين هم در آداب،به كم ترين و كامل ترين شكل،بسنده كرده اند. قرار نيست جاده آداب ، مردابِ((ماندن)) و پوسيدن باشد.يعني همه((رفته گان و رسيده گان)) گفته اند و ثابت كرده اند كه قرار است آداب،((زبان مشترك)) همه عاشقان باشند تا((گروه)) شوند و اگرچه هر كدام،تنهايند؛اما در جمع، احساس غربت نكنند...اما گاهي بعضي از ما در آداب،گير مي كنيم. آدم هايي را ديده ايد كه وضو گرفتنشان را نيم ساعت طول مي دهند يا هر واژه نمازشان را دوبار مي گويند تا مطمئن شوند كه درست ادا كرده اند؟.... هميشه فكر مي كنم اين آدم ها، كي وقت دارند به عمق عبادتشان، "فكر" كنند! 3 سال ها گفته اند و خوانده ايم و شنيده ايم كه بخش شايان توجهي از زندگي پيامبر اكرم(ص) در "كوه"هاي اطراف مكه گذشته است؛اما كم مي شود به اين فكر كنيم؛كه از دو جنبه اين موضوع مهم است: يكي اينكه وقت فراواني از عمر پيامبر به"انديشيدن" گذشته.... ...و ديگر اينكه انس با كوه،هم طراوت مي بخشد و هم آدم را ((با شكوه)) مي كند. خدا وكيلي چند سال است كه آدم باشكوه نديده ايد؟..... آدمي كه وقتي با او مي نشينيد،حس كنيد كنار درياييد... آدمي كه صفاي درون و سادگيش را در كنار تميزي و حرف هاي تازه اش قرار داده باشد... فكر مي كنيد((خيالي)) شده ام؟!...باور كنيد اگر آدم هاي اينگونه را نديده بودم،نمي گفتم. 4 آدم هاي زيادي را ديده ام كه وقت فراواني را صرف اجراي آيين هاي مذهبي مي كنند و ساده ترين حقوق همسرشان(محبت و مهرباني كه پيامبر اكرم سفارش مكرر كرده است)زير پا مي گذارند و اگر وارد ذهن اهل خانواده شان بشويد،مي بينيد كه لبريز حسرت هايي كوچك و ساده اند. يادم است يكي از روزهاي ماه محرم سال ها پيش،مردي كه تمام صبح تا ظهر عاشورا گريسته بود،با كمي دير رسيدن همسرش،پيش چشم همه،او را به باد ناسزا گرفت... ...يا كاسب با صفايي كه((جمع اضداد))بود؛بريدن سر گاوها و گوسفندان+گريه هاي عميق در عزاي اهل بيت+كتك زدن همسر! هيچ وقت درباره او نتوانستم تكليفم را روشن كنم!.... هميشه اين پرسش را از خودم پرسيده ام كه: آيا بهتر نيست در هيچ آيين مستحبي شركت نكنيم؛اما كاري را انجام دهيم كه از ما((خواسته اند))؟ گاهي فكر مي كنم بخش زيادي از اظهار ارادت ما كه در قالب((نذر،برپايي همايش يا...)) اجرا مي شود،بيش از آنكه مطلوب محبوب باشد؛خودمان را خشنود مي كند و بيش از آنكه مظهر"عاشقي" باشند،عادت اند...مي گوييد نه؟...نظر شما هم محترم است. 1*شايد نويسنده اين نوشته ها من نباشم اما با تمام وجود اينها رو باور دارم چون ديدم باور كنيد ديدم...نميدونم شما هم مثل من ديديد يا نه؟ 2*چه زود گذشت!وارد ششمين روز اين ماه مبارك شديم! كاش كه شايستگي لحظه لحظه اش رو داشته باشيم فقط كاش!!!! 3*يه زماني مي گفتند نزديك آخرالزمان كه بشه فرقه ها و عقايد جديد به وجود مياد! حالا تازه اون حرفا داره برام معني پيدا مي كنه...امروز به يكي از بچه ها كه حدودا16 سالش بود گفتم:روزه اي؟ گفت: نه،من كلا روزه و رمضان رو قبول ندارم ! واي كه چقدر دوست داشتم باهاش منطقي بحث كنم تا سر عقل بيارمش! مي خواستم بگم:اگه معناي عشق واقعي رو ميدونستي مي فهميدي كه روزه يعني عشق بازي با خالقت! آره عشق بازي! 4*امروز با اينكه خيلي بي رمق بودم اما يه امتحان دادم و يه كتاب انگليسي 80 صفحه اي رو خوندم و تموم كردم(در مورد قانون اساسي بود)...اينم از اون همت ها بود كه خدا بهم داده بود. 1 دلم شور ميزند.پيش از اين هر وقت ((دل نگران)) ميشدم، يا ميهمان مي رسيد يا خبر بدي را مي شنيدم.حالا ميدانم كه نه مهمان خواهد رسيد و نه خبري. براي(( گوشه نشين تنها))، همه ماه ها مساويند!... نمي دانم،ولي اين را مي دانم كه سفره افطار آدم هاي تنها،هميشه همراه "باران" و "دريا" ست؛باران چشم ها و درياي خاطره ها. اذان،براي آدم هاي تنها،بال پرواز ميشود؛چون يادشان مي آيد كنارشان، جز خدا هيچ نيست. من...خيال دارم (با همه بدي هايم)، به همه آدم هاي تنها التماس كنم دعايم كنند.خدا،آدم هاي تنها را دوست دارد،آدم هايي كه شكستن هاي بسيار، را تجربه كرده اند و آن قدر ظريفند كه به اشاره اي كوچك پرده دلشان ميلرزد.... آدم هايي كه نمي توانند رنج ديگران را ببيند و به روي خودشان نياورند... اهل بيت را مي گويم؛براي همين هم مي خواهم گوشه عباي آرام بخش"ششمين" عضو اين خانواده را بگيرم. 2 لازم است كمي هواي زبان و كارهايمان را داشته باشيم.قلب هاي شكسته اي كه پشت سر ما تَل انبار شده اند،مهم ترين مانع ما براي رسيدن به آستان اجابت اند.براي حرفم دليلي جز سنگيني دلم ندارم؛خدا مي داند كه راست مي گويم. 3 قديمي ها مدام مي گفتند: -دعا كنيد"عاقبت به خير شويد"! عاقبت به خيري چه بود كه تا اين اندازه براي قديمي ها ارزش داشت؟... ...يا آدم هايي را ديده بودند كه پس از سالها دين داري و دم زدن از خدا و اهل بيت(ع)، در مسير دنيا و احتياج هاي زندگي،بريده بودند و دست آخر هم بي خدا مرده بودند....يا خود قديمي ها هم تعريف درستي از"عاقبت به خيري" نداشتند و فقط دعا مي كردند تا((دعايي كرده باشند))..... اولي منطقي تر به نظر ميرسد. به دور و بر خودمان نگاه كنيم،آدم هاي زيادي را مي بينيم كه پس از سالها آشنايي با خدا و اهل بيت، آرام-آرام از راه،دور شده اند. نمي توانم قاطع بگويم كه آدم هاي اين گونه،از خدا دورند...يا آدم هاي مقابل شان(كه غرق آداب ديني مي شوند) حتمي به خدا نزديك اند؛اما يك چيز را مي دانم. اين را كه هيچ كدام از اهل بيت،دوستي شان را با خدا،از مردم پنهان نكرده اند.هرگز نگذاشته اند آدمها،رفتاري خلاف قرآن را از آنان ببينند (... و البته اين دردسر را هم داريم كه وقتي حتي يك بار ترجمه ي قرآن را هم از اول تا آخر نخوانده ايم؛چه طور مي توانيم"راه" را پيدا كنيم؟!) پيامبر(ص) بارها فرمود: هركس به هرچه از دين مي داند عمل كند،خدا ياري اش مي كند تا آن چه را كه نمي داند بداند. 4 بعضي از دعاها،براي((ما)) نيستند...نه اينكه نبايد بخوانيم شان،منظورم اين است كه سهم ما،(( مفهوم)) اين دعاهاست نه شيوه خواندنشان.وقتي شيوه((اهل بيت)) را مي خوانيم يا مي شنويم،از خواندن دعاهاي((مفاتيح الجنان)) شرمنده مي شويم. به دعاي كميل اشاره ميكنم...وقتي مي گويم: الهي!...و رَبي!...مَن لي غَيرُك! (خدايا!...اي كه مرا پرورش دادي!...جز،تو هيچ كس را ندارم)، راستِ راست مي گوييم؟!... ...وقتي گرفتار مي شويم،در و ديوار را نمي كوبيم تا راهي پيدا كنيم؟... ...هميشه دم آخر ياد خدا نمي افتيم؟ 1*مشورت كردم،فكر كردم، تصميم گرفتم(راهي كه دقيقا پيامبر(ص) براي انجام هركاري سفارش كردند) كه قسمت نظرات كوچه باغ رو فعال كنم... مي خوام ببخشم،ببخشن،ببخشيم...چطوره موافقيد؟ قراره كه دلم رو از زنگارهاي روزگار پاك كنم پاكِ پاك! البته مشورت و فكر قبلا صورت گرفته بود اما "حالا" به تصميم عملي انجاميد...خيلي خوشحالم. 2* اين روزها هم دارم يه پروسه ي سعي و خطا رو طي مي كنم برام دعا كنيد از اين آزمون خوب بيرون بيام... اين روزها قراره بهم بگن كه كارم اشتباهه يا نه! خودمونيم ها ميدونم اشتباهه اما نميدونم "چرا" ، خيلي مهمه كه دليل اين "چرايي" رو بدونم! 3*هنوز حتي يك سريال هم از تلويزيون نديدم...واقعا چرا؟ خب معلومه چون"دوسشون ندارم" به همين راحتي! 4*دلم چند تا تصنيف داغ داغ ميخواد!!!يعني كي و چي گوش كنم؟!
۵*نيلوفر جان خوندمت و لذت بردم!...اين بار آدم شدم 1 ما،خوبيم...از اين جا مي گويم كه شب دوم ماه رمضان، هر كدام مان(هرجا كه باشيم) با شنيدن صداي "ربنا..." ي استاد شجريان-روزه باشيم يا نباشيم- پاي مان سست ميشود و گونه راست يا چپ مان مي پرد و اگر تنها باشيم؛تا اذان حتمي چشم مان مرطوب ميشود.. معناي تمام اين ها((دوست داشتن)) است. ما،خدا را دوست داريم و اين،مهم ترين راز مشترك همه ي ماست.حيف كه با همه ي اشتراكمان، گاهي ،هم را تكفير يا تفسيق مي كنيم و ((هم دلي))،يادمان مي رود. براي همين است آدم هايي كه مي خواهند با خدا آشتي كنند،ماه رمضان،در خانه علي(ع) را مي كوبند و از دل مهربان و درياي نگاه بخشنده اش ياري مي گيرند.از او مي خواهند... كه اگر مي ماند،زبانم لال،از ((ابن ملجم)) نيز مي گذشت. 2 من كوچكم...خدا مي داند كه راست مي گويم.دلم مي لرزد و نگران آينده ام. آينده اي كه قلبم((باشد)) و ديگر اهل بيت را دوست نداشته باشم.حالا( همين روزها كه برايم محرم و رمضان،((محرم)) و ((رمضان)) است)؛ بيش از آن چه بخواهم،دوست شان دارم؛اما معلوم نيست در آينده اي كه پيش مي آيد،كجاي كاروان دوستداران شان باشم.نانوايي فرياد مي كشيد و مي گفت: -((تنور آخر)) است...فقط به اول صفي ها مي رسد... بقيه نايستند.. ...و كسي نمي دانست كه منظورش از((اول صفي ها))، چند نفر ميشود. حالا هم من نمي دانم كه آيا از ((اول صفي ها)) يم يا آخر صفي ها...شايد در تقديرم اين باشد كه اول،نانم را ((خارج از صف))بدهند و بعد، از نانوايي بيرونم كنند...آن وقت،نمي دانم آيا باز هم رمضان برايم معنايي خواهد داشت يا نه. اين قدر مي دانم كه بايد به پدر اهل بيت،پيامبر(ص) بگويم: گر بياباني چو((مجنون))ام كني.. ...بِه كه از اين خانه بيرونم كني. 3 خوش به حال كسي كه دل هاي شكسته پشت سرش را نرم كرده باشد.پوزش،سخت است و سخت تر از آن،((بخشيدن)) است. بياييد((با هم))- همان طور كه رسم هميشه ما در مناسبت هاي نيكوكاري و غير آن است-پشت سرمان را نگاه كنيم و همه آدم ها را پوزش خواسته و نخواسته-ببخشيم...و ((واقعي))ببخشيم. ..بعد كه همه را بخشيديم،از خدا بخواهيم،او نيز ما را ببخشد و از همه حالت ها،رفتارها و ((آدم ها))يي كه خدا را نمي خواهند يا به مهر او احترام نمي گذارند؛جدايمان كند...دست كم در اين يك ماه؛تا بتوانيم كمي تنها باشيم.ما باشيم و خدا و اهل بيت. 4 (معذرت مي خواهم) نمي دانم،چه مرگم شده است؛از همين نوشته هاي اول،حس مي كنم دلم آماده درد دل گفتن،نيست.شايد به اندازه كافي، چشم هايم نباريده اند و دلم سنگ شده است... شايد دل هاي شكسته اي را رها كرده ام... شايد تكليف فرشته هاي خدا با من روشن نيست و نمي دانند كه بالاخره تصميمم را براي دوست داشتنش گرفته ام يا نه.اما هرجا كه هستند و در هر حال؛بايد رمزي كه ميان ما مشترك است،((آغاز))ام را اعلان كنم: دعا! دعا،رمز مشترك ميان آدم ها و فرشته هاست.... و مي خواهم از رمز مشتركمان، استفاده كنم. 1*چقدر خوشحال شدم كه ربناي استاد شجريان پخش شد....ترسيدم با پخش نشدنش خاطرات هم فراموش بشن....اما نه مثه اينكه هنوز هم بهانه هاي قشنگ براي زندگي كردن هست! 2*قسمت سوم اين متن به درد ماهايي مي خوره كه يه مدتيه هممون بي دليل از هم دور شديم... بياييد ببخشيم 3*هنوز هم با تلويزيون قهرم...به غير يكي دو تا برنامه چيز ديگه اي نديدم.اون هم خيلي اتفاقي بود... انشالله كه تلويزيون هم به راه راست هدايت بشه! 4* راستي امسال سر سفره ي سحر و افطار چقدر جاي آدمهايي كه نيستند حس ميشه! روحشان شاد! ما آدميم... و اين نكته بزرگي است؛ اگر كه خوب بدانيم.خدا، ما را در ميان ترديد و تصميم، مي گذارد تا ببينيم. ترديد ما را مي سازد و تصميم، يادمان مي دهد كه "خود" مانيم. ماه هاي معنوي مانند"ماه رمضان"، بهشتي اند كه آدم ها را چه "خود" و چه "بي خود"! در آغوش مي گيرند.دست آدم ها را مي گيرند و در محضر خدا، پيوندشان را با همه خوبي ها، برقرار مي كنند. كم مي بينيم كه "آدم ها" از هم طلاق بگيرند و دوباره "رجوع" كنند؛اما رمضان ثابت مي كند كه حتي يك عمر ميشود "جدا" بود و بازگشت. آدم هايي را ديده ايد كه وقتي از كنار ديگران مي گذرند،"جور ديگر" نگاه مي كنند؟ اغلب اين ها فكر مي كنند آدم هايي كه لبشان پُر از تَرَك است و مدام زبانشان را دور لب شان مي گردانند؛"درك استفاده از دنيا" را ندارند...خوب است آدم هاي اين گونه ، بدانند كه ديگران، حس خوبي از "روزه بودن" دارند....چون باور كرده اند كه "مي شود بازگشت". وقت هايي مي رسند كه نمي توانيم بخشش خدا را باور كنيم؛بس كه بارمان سنگين ميشود و خاطره اشتباه ها(خطا) و بدكاري هاي عادتي(گناه) زياد ميشود.اين وقت ها نمي توانيم برگرديم.نمي توانيم گذشته را فراموش كنيم.نمي توانيم بپذيريم كه در عالم، چشمي هست كه مانند آدم ها،اشتباه ها را نمي بيند؛مجال پشيماني مي دهد و آن قدر صبور است كه بر كنار جاده گناه، به اميد بازگشت ما،فرشته هاي اميدوار مي كارد. 1* قصد دارم تو اين ماه مبارك همراه با كوچه باغم گزيده هايي از كتاب شيرين و ساده ي "ما...خدا و اهل بيت" نوشته ي آقاي" سيد محمد سادات اخوي" را مرور كنيم. كتابي كه در اوج سادگيش تمام پيچيدگي ها و گره هاي مشكلات درونيم رو باز كرد... كتابي كه بارها و بارها خوندم و سير نشدم. آقاي اخوي واقعا ممنونم از كتابتون. 2*با هزار اميد وارد كوچه باغ شدم كه تابستان رو پيش شما باشم اما دريغ.... ايرادي ندارد"تا خدا بنده نوازست به خلقم چه نياز" 3*قسمت نظرات هم حالا حالا ها غير فعال خواهد بود....با عرض معذرت كه نتونستم با خودم كنار بيام 4*فرا رسيدن ماه مبارك رمضان ماه "عشق بازي خالق و مخلوق"، ماه" آدم هاي عاشق"، ماه "آدم هاي تنها"، ماه "بخشيده شدن گناهان " مبارك عزيزم: توي بازار زندگي هر كسي غرفه اي زده و دلش رو به بهايي مي فروشه يكي برق سكه هاي زرين عشق چشمش رو مي گيره و يكي محو سكه هاي سيمين مهر ميشه.البته سر خيلي ها هم كلاه ميره و سكه تقلبي بهشون مي دهند و تمام سرمايشون كه همون دلشونه را مي برند! اما هميشه يه چيز يادت باشه: هميشه به ياد داشته باش اوني كه يك كيسه پر از سكه نشونت ميده بهترين مشتري نيست،شايد اون يكي از همونايي باشه كه بخواد سرت كلاه بذاره؟!...... اما اون كسي كه اون گوشه كز كرده و بهت نگاه مي كنه و توي سرش يك سكه بيش تر نداره و تو هم اصلا بهش اهميت نميدي،حتي نگاش نمي كني و ميگي فقيره و از خودت مي رونيش و با خودت مي گي:" ارزش دل من بيش تر از اين حرف هاست" شايد همون آدم بهترين مشتري باشه ميدوني چرا؟ چون شايد همون يك سكه تمام داراييش باشه،اومده كه دلت رو به قيمت تموم داراييش بخره، پس اون داره بيش ترين قيمت رو پيشنهاد مي كنه. بهترينم: (( خوب فكر كن و مواظب باش دلت رو داري با كي معامله مي كني!)) 1* نگار من كه به مكتب نرفت و خط ننوشت به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد فرا رسيدن مبعث حضرت رسول اكرم(ص) بر همه ي مسلمانان و شيعيان جهان اسلام كه اين روزها در غم مسلمانان چين هستند،تبريك مي گويم.... 2*كشته شدن حدود 160ايراني بر اثر سقوط يا انفجار هواپيماي توپولوف رو از جانب خودم و كوچه باغ به همه ي شما عزيزان تسليت ميگم....فكر كنم اين 160نفر براي دولت ما ارزشي نداشتند كه حتي يك روز هم عزاي عمومي اعلام نشد! نميدونم چرا هميشه مردم بايد پاسوز يك سري سياست ها و افكار غلط باشند؟! 3*اينكه چرا كوچه باغ خلوت شده نمي دونم؟! كوچه باغم تو ميدوني؟؟؟ 4*به اميد روزي كه عدالت بر همه جاي جهان مستقر شود....به اميد آن روز اللهم عجل لوليك الفرج ايندفعه طرف حساب اين پست يك نفر ديگه هست! هموني كه همه ي ما با دل و جون دوسش داريم! قراره خيلي راحت و خودموني باهاش حرف بزنيم! اصلا بياييد براش نامه بنويسيم يا يك تعهد نامه،پس بسم الله ايران عزيزم سلام،حالت آيا خوبست؟ روزگارت آبيست؟ همه اينجا خوبند؟...نه نه نمي تونم دروغ بگم....فكر نمي كنم اونقدر خوب باشيم. ايران جان اين روزها دلم از دست نامردمي هاي اطرافم گرفته،ايرانم دلگيرم از دست كساني كه براي ذره اي از خاك تو تلاشي هم نكرده اند اما حالا... ايرانم،دلگيرم از كساني كه منصب و قدرت را به بهاي ريختن آبرو به دست مي آورند. ايران جان،8سال جنگ يادته؟آره خوب يادته! بهم بگو:براي چي جوانانمون رو جلوي توپ و تفنگ مي فرستاديم؟ مگه غير از حفظ جان و مال و ناموس مردم بود؟! پس چرا الان همين ها شده بازيچه ي دست قَدَرهاي سرزمينم؟! ايرانم، هميشه با شنيدن ترانه هاي ايران به خودم و هويتم مي باليدم اما حالا با شنيدن نام ايران گريه ام مي گيره! اگر تا الان روياهاي بچگيم رييس شدن بود اما حالا انصراف ميدم من تهمت دوست ندارم،من دروغ دوست ندارم، من آبرو ريزي دوست ندارم من ديگه رييس شدن هم نمي خوام... ايران جانم الهي قربون دل خونت برم، دركم مي كني؟ ايران جان من تو را با همان 3رنگ سبز و سفيد و قرمز و با نشانه ي الله مي خواهمت نه تكه تكه يا نماد....ايران من فقط خودت را مي خواهم. من و همه ي بچه هاي اينجا تعهد مي دهيم كه فقط به خاطر تو و امام و شهدا برويم و انتخاب كنيم!يادت باشد كه گفتم فقط به خاطر تو و امام و شهدا .... ايران جان برايت نوشتم چون عمري بود كه با قطره هاي خون شهدا برايم آينده ي روشن را ديكته كرده بودي اما حالا از همين فردا هم هراس دارم! با اينكه حرف زياد است اما ... حرفي ندارم... هميشه برقرار باش تا بي قرارت نباشم. والسلام امضا: من هركس كه موافقه ميتونه پاي نامه رو امضا كنه! 1* روزهاي پرحرارتي رو داريم طي مي كنيم،دوستان من هركس يه سليقه اي داره!يه موقع نبينم خداي نكرده تنها به خاطر تفاوت سليقه ها با يكديگر جنجال داشته باشيد.... 2*اين روزها خوب فهميدم هيچ چيز در اين دنيا ارزش نداره...فقط يه دعا: خدايا عاقبت همه ي ما رو ختم به خير كنه! 3*يه خواهش: بچه ها خواهش مي كنم با چشم بازتري انتخاب كنيد! تو رو خدا ببينيد داريد مملكت رو دست چه كسي مي سپاريد؟! 4*باور كنيد هر كس فقط يك راي دارد پس اصرار نكنيد راي كسي رو به نفع خودتون بزنيد...قبول داريد، هرچي كه قسمت باشه؟! 5*شركت تو انتخابات يادتون نره....ما به قطره قطره ي خون شهدا مديونيم...به خاطر ايران و امام و شهدا دوستون دارم...مراقب خودتون باشيد عزيزان من!
کوچه باغم سلام ایندفعه میخوام خیلی راحت و خودمونی تر از دفعه های قبل باهات حرف بزنم.نمیدونم میدونی چرا یا نه؟...آفرین...میدونستم که میدونی....آره هفته ی دیگه20 فروردین تولدته... آخی چقدر ذوق کردی! یعنی فکر نمی کنم حالا حالا ها روز تولد تو و خانه ی سودا پیشتون باشم اما براتون جلوتر جشن می گیرم.... کوچه باغ همیشه سبزم دوستت دارم به خاطر بهار مهربونیات که ترنم شکوفه های دلپذیرت هر آدمی رو تا آخر غرق بی تابی می کرد,همه مست عشقت میشدند... کوچه باغ همیشه گرمم دوستت دارم به خاطر تاب و قراری که تو فصل تاب سِتان از اهالیت می گرفتی, بی قراری ها قشنگ بود,لبریز از شور و احساس جوونی بود... کوچه باغ همیشه عاشق و آرامم دوستت دارم به خاطر فصل عاشق پاییزت که وقت برگ ریزونت با اون نم نم بارون خوشگلت با چنان آرامشی قدم میزدم که....که... آره, همین عشق بازی های تو بود که باعث شد خدا رو تو وجودم حس کنم,کوچه باغم عشق بازی هات تو فصل رنگ رنگ و عاشق پاییز قشنگ بود خیلی قشنگ. کوچه باغ همیشه سفید روی من دوستت دارم به خاطر آدم برفی های تپلت که وسط کوچه میذاشتی تا به همه خوش آمد بگن,آخ که چه لذتی داشت شبا با اون نور قشنگ مهتاب توی برفات قدم زدن! کوچه باغم عاشق سفیدی و روراستی بودنتم! کوچه باغم اول از همه باید می گفتم, که اول از تمام اینها عاشقِ, عاشقِ اون جمله ی سردر کوچه ات هستم....آره همین جمله ی ناب "یاد خدا آرامبخش قلب هاست" آخ کوچه باغم خیلی عاشقتم....کوچه باغم تولد یک سالگیت مبارک یک سالت شده! درسته خیلی از اونایی که تو رو مثل من دوست دارند الان نیستند اما حتما میان و تولدت رو تبریک میگن! بازم میگم تولدت مبارک کوچه باغ همیشه عاشقم 1*: تولد کوچه باغ 20فروردین هست اما چون حضور ندارم مجبور شدم یک هفته جلوتر براش تولد بگیرم البته حتما سعی می کنم بهش سر بزنم. 2**: تو این روزای قشنگ بهاری تولد خواهر همیشه مهربانمه که این روزها بگی نگی از دستم دلخوره اما خب من که همیشه عاشقشم.... روز 21 فروردین تولد خواهر عزیزم ندا کشاورز 3***:تا درودی دیگر بدرود
این پست چند تا عکس برای کوچه باغ آوردم..این عکسها رو خودم از کاخ سعدآباد گرفتم گفتم به درد کوچه باغ میخوره این کوچه باغ نزدیک کاخ موزه سبز بود از حال و هواش خوشم اومد این کوچه باغ هم تو همون حوالی بود..عکس بالا ابری بود اما این یکی کاملا خورشیدیه تو این عکس از شلوغی طبیعت خدا خوشم اومد...باحال بود همچنان سال نو مبارکا باشد. سخن از نوروز را مکرر بشنوید. در علم و ادب تکرار ملال اور است و بیهوده عقل تکرار را نمی پسندد اما احساس تکرار را دوست دارد. جامعه به تکرار نیازمند است. طبیعت را از تکرار ساخته اند جامعه با تکرار نیرومند می شود احساس با تکرار جان می گیرد و نوروز داستان زیبایی است که در ان طبیعت احساس و جامعه هر سه دست اندر کارند. نوروز که قرن ها دراز است بر همه جشن های جهان فخر می فروشد از ان رو "هست"که یک قرار داد مصنوعی اجتماعی یا یک جشن تحمیلی سیاسی نیست جشن جهان است و روز شادمانی زمین اسمان و افتاب و جوش شکفتن ها و شور زادن ها و سر شار از هیجان هر "اغاز". نوروز تجدید خاطره بزرگی است. خاطره خویشاوندی انسان با طبیعت. هر سال این فرزند فراموشکار که سرگرم کارهای مصنوعی و ساخته ها پیچیده خود مادر خویش را از یاد می برد با یاد اوری های وسوسه امیز نوروز به دامن وی باز می گردد و با او این بازگشت و تجدید دیدار را جشن می گیرد. پ.ن.۱: متن بالا نوشته ای از دکتر علی شریعتی بود...تا ایشون هست ما چه کاره ایم؟ مگه نه؟ پ.ن.۲: پیشاپیش عیدتان هزاران بار مبارک پ.ن.۳: خیلی خوشحالم از اینکه نرم نرمک می رسد بهار پ.ن.۴: نظرتون در مورد سال ۸۷ چیه؟ خوب بود یا بد؟! منتظر پست مهتاب عزیزم هم هستم....مهتاب جونم خوش اومدی ای آتش! در آخرین چهارشنبه سال، برمیافروزمت، به این امید که زردی من از تو باشد و سرخی تو از من. ای مام طبیعت! باشد که چنین باشد… پ.ن.۱: نظرتون در مورد قالب جدید و آهنگ وبلاگ چیه؟ خیلی سعی کردم بهتر از این بشه اما بلاگفا نمیذاشت...انشالله در دفعات بد جبران بشه! پ.ن.۲:چهارشنبه سوری هم پیشاپیش مبارکا باشه! پ.ن.۳:راستی میلاد حضرت باران،پیامبر عظیم الشان اسلام و امام جعفر صادق(ع) هم بر شما عزیزان مبارکا باشه. گفتم: در گروه خودتان چه کاره ای؟ گفت:دروازه بان دلم! گفتم: این هم شد کار؟ برو تو خط حمله گفت: فکرم از دروازه مطمئن نیست, دلم یه دروازه است,اگه کنترل نکنم,می بینی پی در پی گل میخورم. گفتم: مثلا چه گلی؟ گفت: گل گناه, گل هوس, گل غرور, گل دوستی های حساب نشده, گل غفلت از آینده و آخرت! گفتم: چطوره جمع بشیم و با تیم ابلیس مسابقه بدیم؟ گفت: به شرط اینکه خودم دروازه بان باشم,چون میدونم از چه زاویه ای توپ گناه رو به طرف دروازه دل ها شوت می کنن. گفتم: قبول, ولی از کجا این تجربه رو کسب کردی؟ گفت: زاویه حمله ابلیس غفلتــــه. گفتم: پس تو خط دفاع رو بیشتر دوست داری! گفت: آدم اگه نتونه دفاع خوبی داشته باشه, مهاجم خوبی هم نمیشه! گفتم: دیگه کدوم زاویه را باید مراقب بود؟ گفت: خواهی نخوری ز تیم ابلیس شکست باید به دفــاع از دل و دیــــده نشست چون شوت شود به سوی دل توپ گناه دروازه دل بـــه روی آن بـــاید بست ماه های محرم وصفرو رمضان همیشه یه مانعی هستند برای ورود شیطان به دل هامون...حالا که از ماه صفر هم تنها ۱۰ روز مونده،پس حداقل تو این روزای طلایی دلمون رو خوب تربیت کنیم تا همیشه از گل شیطان در امان باشه.آمین حال و هوای این پست برام یه جورایی دلگیره....شاید به خاطر اتفاقاتیه که اخیرا افتاده و ذهن منو به خودش مشغول کرده سوختم باران بزن شاید تو خاموشم کنی شاید امشب سوزش این زخم ها را کم کنی آه باران من سراپای وجودم آتش است پس بزن باران بزن شاید تو خاموشم کنی ببار ای بارون ببار... چند جمله ی قشنگ پیدا کردم براتون نوشتم تا همه لذت ببریم... اگر شما هم جمله ای دارین برام بنویسین. چقدر زود دیدارها به یادها و خاطره ها تبدیل می شوند, قبل از آنکه دیر شود قدر لحظه های دیدار را بدانیم و با مهر و محبت آن لحظه ها را سپری کنیم. یه آرزو: آرزویم این است: نتراود اشک از چشم تو هرگز مگر از شوق زیاد, نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز, و به اندازه ی هر روز تو عاشق باشی, عاشق آنکه تو را می خواهد و به لبخند تو از خویش رها می گردد و تو را دوست بدارد به همان اندازه که دلت می خواهد. سازنده ترین کلمه گذشت است آن را تمرین کن عمیق ترین کلمه عشق است به آن ارج بنه روشن ترین کلمه امید است به آن امیدوار باش ضعیف ترین کلمه حسرت است آن را نخور سمی ترین کلمه غرور است بشکنش لطیف ترین کلمه لبخند است آن را حفظ کن 1* دهه ی فجر بر همه ی شما عزیزان مبارک....فکر کنم هیچ کدام از ما در اون دوران نبودیم...چقدر کوچولوییم هاااااااااااااااااا 2* الان در حال گوش دادن یه ترانه هستم به نام دریا...البته ترانه که چه عرض کنم! با گوش کردنش بیشتر دوست داری گریه کنی...به شما هم پیشنهاد می کنم حتما گوش کنید خیلی قشنگه...متاسفانه نام خواننده رو هم نمیدونم(اینکه نام خواننده رو نمیدونم برای خودم جزو عجایبه!!!!!!!!!!!!!!!!!!) باز هم آمدی تو بر سر راهم.....آی عشق می کنی دوباره گمراهم دردا من جوانی را به سر کردم...تنها از دیار خود سفر کردم (قسمتی از ترانه) 3*برفای کوچه باغ هم کم کم داره آب میشه...یعنی بهار تو راهه بهار بهار صدات می یاد اما خودت کجایی؟ 4*نظرتون در مورد سریال یوسف پیامبر (ع) چیه؟(دنبال سوژه می گشتین!بیایید اینم از سوژه) دور از شوخی خیلی نظرتون برام مهمه. یه سری هم به پیوندهای وبلاگ بزنید... فعلا...خداحافظ قلبهای مهربونتون نفس بکش. دم, یعنی بودن رو حس کن. بازدم, یعنی هیچ رو گوش کن. این بود و نبود رو تماشا کن. ببین و بشنو, بشنو و لمس کن. تو همیشه امتداد همین آوازی! در سایه های نیستی,هستی رو پیدا کن.این ابتدای وزیدنه! مثل وقتی که تو صدای نفس هات رو می شنوی. در اون لحظه تو در حال وزشی.چیزی تارهای وجودت رو به ترنم درمی آره. کسی تو رو می نوازه. مثل باد که شاخه های درختا رو تکون میده و تو وزش اونو می شنوی که چطور برگ های پاییز رو یکی یکی به زمین می بخشه.حالا بذار وزش روحت رو بشنوی.فقط سکوت کن. وقتی ساکتی, احساس سبکبالی داری.انگار آماده ورود به سرزمین ناشناخته ای.در حال کشف جزیره ای که تو,فقط تو ساکن اونی.تارهای وجودت شروع به وزش می کنند و تو بی پروا می وزی و آواز روحت رو, یک نفس زمزمه می کنی.چیزی در تو بی تاب میشه و تو بدون اینکه سر بری,می جوشی. دستی ابرهای از هم گسسته ی روحت رو, به هم می دوزه و تو عطر نمناک باریدن رو, می بویی و احساس می کنی و این آغاز بارش توست مثل یک قطره آب,پاک و زلال و شفاف می باری و می باری. به صدای بارون گوش کن! هیچ کس نمی تونه مثل بارون بخونه.هیچ کس نمی تونه صدای بارون رو تقلید کنه.کسی نمی تونه شعرهای بارون رو که روی خاک می نویسه,کپی کنه,حفظ کنه و از بر بخونه.کسی از صدای بارون خسته نمیشه.سر درد نمی گیره.بارون تکرار نمیشه.عادت نمیشه.سر گیجه نمیشه.بارون همیشه یه چیز تازه است.یه پیام نو برای روح تو, روح من, روح ما. بارون پر از احساسات لمس نشده, حرف های نگفته,رنگ های ندیده و شعرهای نشنیده است.بارون آواز سکوته!سکوت زمین,سکوت ابر,سکوت باد! بارون رسم سادگیه,مشق زیباییه.گواه پاک و زلال زندگیه! بارون بی هیچ تردیدی, رمز و راز دلبردگیه! 1* دیروز دوم بهمن ماه تولد آبجی کوچیکه بود...یه تولد کوچولو اما بامزه...آبجی زهرا تولدت مبارک...اگه شد به مناسبت تولدش یکی از نقاشی هاشو میذارم تا حالی ببریم 2* بعضی وقتا سکوت لازمه نه از روی رضایت بلکه از روی اعتصاب! باور کن اما خب من و مهتاب اهل قهر نیستیم اما فعلا به جای حرف, سکوت رو انتخاب کردیم. 3*امیدوارم بازم مثل همیشه تو کوچه باغ هیاهو بر پا بشه... فعلا بای بای باور کن هنوز دوست دارم....هنوز عاشقتم...اما تو با نبودن هات داری آزارم میدی، من هم برای اینکه تو رو پیدا کنم باید فریاد بزنم تا آوازم به گوشت برسه...حالا به من حق میدی یا نه؟ یه ایندفعه رو بذار نظرات پستم غیر فعال باشه! در این چند روز که فرصت کوچولویی داشتم خیلی سعی کردم یه متن زیبا بنویسم اما نشد تصمیم گرفتم حداقل یه متن خوب پیدا کنم تا بتونه یه کوچولو جواب محبت دو فرشته ی دوست داشتنیم رو بده اما متاسفانه هرچه گشتم کمتر یافتم....دو فرشته ی گلم باور کنید هرچه تلاش کردم نتونستم بهترین ها رو پیدا کنم شاید اونها بهترین بودند اما در قبال خوبی شما خیلی ناچیز بودند منو با این پست ساده ببخشید. مینویسم تا بدانی که یادتو در لحظه لحظه من جاریست. باز هم از دیوارهای فاصله عبور میکنم ودر ژرفای لحظه باتوبودن گم میشوم و در آن لحظه رویایی اوج در دریای بی پایان چشمانت غرق میشوم تا در آن لحظه در نگاه تو گم شوم تا خودم را بیابم واز زندان لحظه های بی تو رها شوم .....شاید بتوانم به رویای با توبودن برسم. و چه رویای شیرینی است رویای با توبودن رویایی که دست من را به دستان گرم تومیرساند آنگاه من در گرمای وجود تو ذوب میشوم در آن زمان دیگر زبان از سخن گفتن عاجز است. در این رویای دلنشین تنهای دلهای ما هستند که باهم نجوا میکنند، گویی از پیوند دستهای ما روح ما هم به هم پیوند خورده... و چه زیباست رویای با توبودن با هفت تا اسمون پر از گلاي ياس و ميخك با صد تا دريا پر عشق و اشتياق و پولك یه قلب عاشق با یه حس بی قرار و کوچک فقط میخواد بهت بگه تولدت مبارک من به تو مي بخشم همه خويشتن را كاش كه صاحب دنيا بودم تا به تو هديه مي دادم امروز امروز كه روزيست ز تو __________________ یه سبد یاس سفید تقدیم به تو بهترینم به خاطر قشنگترین روز دنیا که روز تولد توست. آهنگ خوش سه تار تقديم تو باد ، آرايش گلهاي بهار تقديم تو باد . گويند كه عشق هديه پاك خداست ، اين هديه هزار بار تقديم تو باد . اگر باران بودم انقدر مي باريدم تا غبار غم را از دلت پاک کنم اگر اشک بودم مثل باران بهاري به پايت مي گريستم اگر گل بودم شاخه اي از وجودم را تقديم وجود عزيزت ميکردم اگر عشق بودم آهنگ دوست داشتن را برايت مينواختم ولي افسوس که نه بارانم نه اشک نه گل و نه عشق اما هر چه هستم دوستت دارم نازنین زهرا و مهتاب عزیزم تولدتون مبارک زهرا جان و مهتاب گلم این پست کاملا ساده رو از من بپذیرید. بهترین ها رو برای شما دو فرشته ی مهربون آرزومندم چه دعایی بکنم بهتر از این خنده ات از ته دل گریه ات از سر شوق تولدتون مبارک عزیزان دل من. روح بارون خورده؛ هوس شکفتن نداری؟ پاییز سر دو راهی منتظرته!چشاش بهت قفله,طالبه جوابته.با سه حرکت ساده ماتت می کنه....باد و ابر و بارون!حالا وقتشه!کیش,مات! بذار با فرمون پاییز,یکی یکی هرچی فکر و خیال باطله از رو شاخه های ذهنت بریزن.نترس از بی برگی.این تنها,تن پوش توست. هرچی رخت و لباسه,دیگه واسه روحت زیادیه....پاییز خط خوردگی هات رو پاک می کنه.همه شاهکارش توی همینه که هر چی بار,توی کوله بارته, خالی می کنه. دور و برت رو بپا!این همه بار,واسه یه مسافر,فقط دردسره!اگه هوش و حواست سر جا نباشه تا سر بجنبونی می بینی یه لنگر به پاته که نمی ذاره قدم از قدم برداری.گیر می افتی تو باتلاق.هی فرو میری,هی فرو میری, اون وقته که اگه بخوای هم نمی تونی این همه بار رو از خودت جدا کنی. چون بدجوری بهشون وابسته شدی.انگار وصله تنت شدن,اگه ازت جدا بشن دق می کنی.نه می تونی دل بکنی نه می تونی بهشون بچسبی,اون وقته که می افتی تو حوض نقاشی! وابستگی اولش با چیزای کوچیک شروع میشه.آدما فکر می کنن نه بابا من یکی تو دامش نمی افتم ولی کم کمک,تو حلقه ی زنجیرش اسیری.نگاه کن این تویی که به خونت,کتابات,دوستات و پولات,چسبیدی یا اونا بهت چسبیدن؟ شغلت,اسمت,مرامت,فکرت,چه فرقی می کنه هر دو تا به هم گیر دادید.از هم جدا نمی شین.چون مرزی بین تو و دل بستگی هات نیست.واسه همین هرچی دل بستگی داشتی شده وابستگی. فکر می کنی با چنگ زدن به این ریسمون های خیالی جات محکم تره,تنه ات ضخیم تره,شاخه هات بلند تره!غافل از اینکه ریشه هات تو باد تاب میخورن.زمینی که روش راه میری,سسته!آسمون بالای سرت,هی می چرخه.تو سرگیجه داری.اما نمیدونی این تویی که داری دور زمین می چرخی,یا زمینه که داره دورت می چرخه!هی رنگ به رنگ میشی,از این شاخه به اون شاخه می پری.نفس نفس می زنی آخرش هم خسته میشی,جونم!کمی صبر کن.سکوت کن!و به آواز این خموش که تو دلت میخونه,گوش کن! این آواز توی تمام لحظه هات جاریه!توی نفس های کوتاه و بلندت,پنهونه!توی رگای سرخت,نگاه گرمت,توی خلوت ساده و بی رنگ دلت,حیرونه! به سراغ من اگر می آیید پشت هیچستانم. پشت هیچستان جایی است پشت هیچستان رگ های هوا پُر قاصدهایی است که خبر می آرند از گل واشُده ی دورترین بوته ی خاک روی شن ها هم,نقش های سُم اسبان ظریفی است که صبح به سر تَپه ی معراج شقایق رفتند پشت هیچستان چتر خواهش باز است تا نسیم عطشی در بن برگی بدود زنگ باران به صدا می آید آدم اینجا تنهاست و در این تنهایی,سایه ی نارونی تا ابدیت جاری است. به سراغ من اگر می آیید نرم و آهسته بیایید مبادا که تَرَک بردارد چینی نازک تنهایی من. نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند به زودی زود می یام. پیشاپیش فرا رسیدن عید سعید فطر رو هم به همه ی شما عزیزان تبریک میگم. چون نیستم پیشاپیش تبریک گفتم. اگر همین الان قرار باشه یه آرزوتون برآورده بشه چه آرزویی می کنید؟ در این لیالی قدر حاجات زیادی داشتیم امیدوارم تقدیر همه, آبی همچون نگاه دریایی و پرمهر مولا علی سفید و پاک همچون لیالی پاک قدر بر لوح سرنوشتتان نوشته شده باشه.
سالیاد سوگ شهادت میر محراب تقدیر رمضان، امیر مؤمنان را تسلیت می گوئیم. ترانه ی گمگشته ی جناب اخشابی روی وبلاگ قرار گرفته
گوش کن...! می شنــــوی؟!! نویسنده:مهتاب عزیزم شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن فرا رسیدن ماه مبارک رمضان, ماه میهمانی خدا بر شما میهمانان عزیز این ماه مبارک باد. الان که دارم این جمله رو می نویسم از شدت شوق در پوست خودم نمی گنجم... بالاخره یک سال انتظار به سر آمد باز امشب حق صدایـم کرده است وارد مهمانســـــــرایــم کرده است با همه نقصی که در من بوده است باز هـــم او دعــوت بـنـموده اسـت میهــمانی شــروع شد ای عــاشقان نور حق کرده طلوع ای عــاشقــان باز مـــولا سُفــــره داری مــی کند دعـــوت از عبـــد فــراری می کند. ربــنای عشـــق شب دوم ماه رمضان,هر کدام مان(هر جا که باشیم) با شنیدن صدای ((ربنا...))استاد شجریان-روزه باشیم یا نباشیم- پای مان سست میشود و گونه راست یا چپ مان می پرد و اگر تنها باشیم؛تا اذان,حتمی چشم مان مرطوب میشود...معنای تمام این ها دوست داشتن است ما,خدا را دوست داریم و این, مهم ترین راز مشترک همه ی ماست.برای همین است آدم هایی که می خواهند با خدا آشتی کنند,ماه رمضان,در خانه ی علی(ع) را می کوبند و از دل مهربان و دریای نگاه بخشنده اش یاری می گیرند.از او می خواهند... تـــنهـــایـــی... اذان-به خصوص صدای مرحوم موذن زاده ی اردبیلی-برای آدم های تنها بال پرواز میشود؛چون یادشان می آید کنارشان,جز خدا هیچ نیست. من...خیال دارم(با همه ی بدی هایم),به همه ی آدم های تنها التماس کنم دعایم کنند.خدا,آدم های تنها را دوست دارد,آدم هایی که شکستن های بسیار ,را تجربه کرده اند و آن قدر ظریفند که به اشاره ای کوچک,پرده ی دلشان می لرزد...آدم هایی که نمی توانند رنج دیگران را ببینند و به روی خودشان نیاورند... سفره ی افطار آدم های تنها,همیشه همراه ((باران)) و ((دریا))ست؛باران چشم ها و دریای خاطره ها زیر بـــاران باید رفــت... در ماه رمضان,از در و دیوار,زمین و آسمان, درون و بیرون آدم,برکت می بارد. معنای ساده اش این است که مدام باید به همه جا و همه کس دقیق شد,آدم هایی که می خواهند از باران لذت ببرند,مدام سرشان را بلند می کنند,دستشان را زیر قطره ها می گیرند و گاهی با لذت,باران را به صورت نیمه مرطوبشان می کشند و تلاش می کنند با همه وجود,باران را ((حس)) کنند زیر بارونِ رحمتِ خدا رفتن رو فراموش نکنید ربنای استاد شجریان اذان موذن زاده ی اردبیلی صدای دلنشین مجید اخشابی دعای ابوحمزه ی ثمالی دعای سحر چند سالی هست که هر ماه رمضان باید تمام این صداها و ادعیه ها رو با قطره چکان عشق تو بند بند وجودم بریزم.وقتی که می شنوم لذت ماه رمضان برام هزاران برابر میشه!بعضی وقت ها دوست دارم هر ثانیه ی این ماه برابر با چندین سال بشه از بس که دوست داشتنیه امیدوارم ماه پر خیر و برکتی برای همه ی شما عزیزان باشه.آمین التماس دعا دعا یادتون نره راستی شما ماه رمضان رو با چه چیزهایی دوست دارید؟ وقتی که بچه بودم,شبای بهاری به ستاره های آسمون خیره میشدم.همه اهل خونه هفت پادشاه رو تو خواب می دیدند,اما من هنوز بیداربودم و به دنیای پر رمز و راز ستاره ها,نگاه میکردم.خیال می کردم قراره یکی از اون ستاره ها,به اقبال من چشمک بزنه.می ترسیدم چشمامو هم بذارم,ستاره ها بپرن.وقتی شهاب سنگ ها,مثه خطی از نور,تو تاریکی روشن و خاموش می شدند,می گفتم,خودشه؛آرزوی گمشده ی من,داره می آد تا همونی بشه که خاطرشو میخوام. وقتی شبای مهتابی,کنج پنجره ای کز میکردم و به ماه که از سرما نمی لرزید نگاه میکردم,تو هاله آبی رنگش غرق می شدم.روحم تا شهر خیالاتِ دلفریب,سفر میکرد تا جزیره ی کوچک خوشبختی پارو میزد,تا قله های بلند اقبال بالا می رفت,تا دروازه های شهر طلایی که همیشه منتظر رسیدن من بود,پیش می رفت.تا افق های دور دست,جایی که خورشید میون زمین و آسمون گیر کرده بود,می تاخت و در نقطه ای نامعلوم در بی نشونی ها,گم می شد و هنگام بیداری,باز به یاد رویای شب گذشته,منتظر کسی بود.کسی که از راه برسه و عاقبت کلید دروازه های خوشبختی رو دو دستی تقدیمش کنه! وقتی که بچه بودم.دریا برام تجسم بی نهایت بود.موج های بی سوار دریا,منو تا هرجا که خیالم قدرت پرواز داشت می برد.دریا برای من تصویر هزاران آرزو بود.آرزوهای کوچک و بزرگی که مثل ماهی های کوچک و بزرگ در اعماق دریا زندگی می کردند. وقتی که بچه بودم قصه ها با یکی بود یکی نبود شروع می شد.شهرزاد قصه گو,هرشب قصه ای تازه می آفرید من با قصه های خیالی,خواب می رفتم.غول چراغ جادو با من رفیق بود,هر وقت اراده میکرد می تونست از چراغ کهنه دود زده بیرون بیاد و به آرزوهای من گوش کنه و با یه بشکن همه رو برآورده کنه.می تونست به سرعت یه پلک زدن قلعه ی رویاهامو بسازه. قالیچه پرنده همیشه همراهم بود,منو با خودش همه جا می برد,تا انتهای دریاها,تا شهر صبح و شهر شب,تا قلعه دیو سیاه.....تا پایان روز.... تا بهشت گمشده ی آرزوها. وقتی که بچه بودم,باور داشتم که قراره کسی هر فصل,مثل میوه ی نوبرانه,زودتر از بقیه از راه برسه. کسی که مثل عطر معصوم کودکی,همیشه به تنم بمونه!مثل خیال پرواز,تو دل قاصدکی,به سمت بی نشونی ها,پَرَم بده! مثل حبابی پر از هوس های کودکانه بر سطح امواج دریا,شناورم کنه!مثه یه تیکه از ماه به صورتم بچشبه,مثه خورشید پشت ابرای سیاه,امیدوارم کنه.مثه فرصتی برای پروانه شدن تو پیله ی یاس و نومیدی باشه.به درختای کوچه باغ آب بده آخ چه روزا و چه شبا, واسه اونیکه قراره از راه برسه,خودمو خط خطی کردم.انگار یاد گرفته بودم همیشه یکی باید بیاد این سنگ بزرگ رو از جلوی پاهام برداره.یکی باید بیاد کوله بار من و تو رو زمین بذاره.یکی باید بیاد تا حق منو کف دستم بذاره.این طوری کم کم رفتم تو خیال بی خیالی! تو بستر نرم و گرم و راحت بی تفاوتی!یادم رفت مسولیت یعنی چی؟یادم رفت چند سال گذشت!یادم رفت عمر نسیه س! یادم رفت,وقت تنگه! چقدر زود گذشت!18سال!!!!!!!!!!! حالا قدم در 19سالگی!!!!!!!! ندا باورت میشه؟تو همون بچه ای هستی که پشت ویترین هر مغازه پفک می دیدی با انگشت اشاره دستتُ به شیشه می چسبوندی و می گفتی:پفک.....همونی که به تلویزیون می گفت:ایویزیون....همونی که به جای اینکه بگه روشن کن می گفت:خاموش کن یا بالعکس.....آخی چه روزهایی!!!!! روزهایی که بی دلیل با تمام وجود غش غش می خندی!!!!!!! اما هرچی که بود گذشت!!!!!!مثه اینکه کم کم داری وارد دنیای بی مزه ی بزرگترا میشی!!!!!! راستی ندا میخوام یه سفارش بهت بکنم: اگه خواستی وارد این دنیا بشی کوله ی بچگی رو هم همراه خودت ببر خیلی جاها صداقت و مهربونی به درد میخوره باور کن!!!!!!! 1---عکس6ماهگیم رو گذاشتم...شرمنده که هم سیاه و سفیده و هم تار....یه جورایی سیاه سفید رو بیشتر از رنگی دوست دارم,تار بودنش هم به خاطر اینه که این عکس قاب شده هست و من از پشت شیشه عکسش رو انداختم...با اینکه زیاد از هندی ها خوشم نمی یاد اما نمیدونم چرا مثل اونا عکس انداختم؟ 2---بابامم از اهالی مرداده.... 3---12 مرداد تولد دو تا گل همیشه بهار هست که با تمام وجود دوسشون دارم... یکیش کاملا شیطون(افشاری جون) و یکیش هم کاملا آرام(لادن عزیز) اما یه وجه مشترک دارند,اونم اینکه مهربونی ناب و خالصی دارند که در روزگار ما کیمیاست!نازنینای من,خواهرای مهربون و عزیزم رویش وجود گرمابخشتون رو در ماه گرم و عاشق مرداد رو به هر دوی شما عزیز با تمام وجودم تبریک میگم....امیدوارم به هر اونچه که مراد دلتون هست برسین...آمین. 4---حدودا2سالی هست که در کنار یکدیگریم کم و بیش با اخلاق هم آشنا شدیم...یه درخواست دارم خواهش میکنم هرگونه انتقادی در طول این مدت نسبت به رفتار و اخلاقم رو داشتید بگید....خواهش کردم!حتما بگین...منتظرم... 5---خواستید یه سری هم به ادامه مطلب بزنید...جالبه!!!!!!!!!!! من9مرداد ساعت9شب به دنیا اومدم اما خب طبق شناسنامه که جلو بریم بنده10مرداد به دنیا اومدم !!!!! انا لله و انا الیه راجعون خدایا نمیدونم! نمیدونم.... چه جوری با چه لحنی روز پدر از مرگ پدر حرف بزنم! روز پدر!آغوش گرم و بوسه ی مهربانانه ی پدر!.....و مرگ پدر؟! هیچ کدام از این کلمات با هم کنار نمی یان.....اما وقتی حرف تقدیر می یاد وسط از دست من و واژه ها هیچ کاری ساخته نیست! دوستان عزیزم این دنیای فانی برای روح بزرگ پدر دوست مهربانمان مریم پورمحمدی خیلی خیلی کوچک بود، پدر مهربان مریم در روز پدر پر کشید و رفت....انشالله که روحش با حضرت امیرالمومنین(ع)محشور باد. مریم عزیزم،درگذشت پدر بزرگوارت، آقای پور محمدی رو تسلیت عرض می کنیم و برای شما و خانواده ی محترمت از درگاه باریتعالی صبر جمیل و اجر جزیل خواستاریم. از طرف دوستان همشیگت در کوچه باغ دوستان عزیز برای شادی روح پدر عزیز مریم فاتحه ای قرائت بفرمایید صلوات. عَمَ یُجیبُ مُضطَرَ اِذا دَعا و یَکشِفُ السو دوستان مهربانم پدر دوست عزیزمون, مریم پور محمدی امروز به ICU منتقل شده.....از همه ی شما میخوام با قلب مهربونتون با دل پاکتون در این شب و روزهای عزیز برای شفای پدر دوست عزیزمون دعا کنید. دوست عزیزم همین الان دستانت را به سمت خدا بگیر و 5بار عَمَ یُجیب بخون. یا مَن اِسمُهُ دَوا و ذِکرُهُ شَفا خدایا همه ی ما شفای پدر دوستمون رو که الان روی تخت بیمارستان هست رو خواستاریم. امشب لیله الرغایب هست....دعا کنید......به کم اکتفا نکنید بهترین ها و بیشترین ها رو از خدا بخواهید خدای مهربانم حاجات دلمون رو برآورده کن بیماران رو شفا بده گرفتاری گرفتارها را رفع کن بی خانمان ها را خانه دار کن. خدایا اونقدر دعا بلد نیستم اما با تمام وجودم میگم خدایا حامی همه باش و حاجات دل همه ی حاجتمندان رو برآورده کن. آمین. التماس دعا
نویسنده:مهتاب گلم به نام خدایی که در این نزدیکی است عالم صدف است و فاطمه گوهر او گيتي عرض است و فاطمه جوهر او هر چه قدر واژه ها رو زير و رو كردم نتونستم كلماتي پيدا كنم كه قابليت درك بهشت رو داشته باشند. كلمه ها قدرت پاسخگويي زيبايي ها و محبت ها و صبوري ها و فداكاري ها و ايثارگري ها رو نداشتند...مادر خوبم تمام واژه ها را كنار زدم و خودم اومدم،اومدم بگم ماه زندگي من كه فرستاده ي بهشتي، فرشته ي زميني كه به فرشته ي آسموني دو عالم خانم فاطمه زهرا(س) اقتدا كردي اومدم بگم كه هيچ چيز در توبره ي زندگيم ندارم كه جبران محبت هات رو بكنه....كدوم هديه مي تونه جواب اون شب هايي رو بده كه شب تا صبح بالاي سرم بيدار بودي،كدوم كادوي ناقابل مي تونه جواب اون زمانهايي رو بده كه توي بيمارستان بالاي سرم بيدار بودي و دعا مي خوندي با درد كشيدنام درد مي كشيدي با ناله هام ناله ميكردي و با گريه هام گريه مي كردي.به خداوندي خدا قسم هيچ كس و هيچ چيز نمي تونه جواب محبت هاتُ بده .فقط يك چيز شايد پاسخ ايثارت باشه اون هم بهشت خدا كه وعده اش رو داده.نه اون هم نمي تونه ،خود خدا بهشت رو فرش زير پات كرده... مادر جونم فقط يه چيز با ارزش دارم كه اون هم در قبال وجود طلاييت بي ارزشه اون هم جونمه حاضرم همين الان به خاطرت بميرم تا بقيه ي عمر من به عمر نازنينت اضافه بشه. مامان جون هيچ چيز بلد نيستم بگم فقط ميگم فرشته ي زندگيم با تمام وجود اين روز عزيز رو بهت تبريك ميگم. نازنين مادرم روزت مبارك اگه عشقم حقيره///اگه جسمم كويره///اگه خاليه دستام///هيچ خيالي نيست///برا تو عاشقترين عاشق دنيام 1* ميلاد با سعادت حضرت فاطمه ي زهرا(س) اسطوره ي ايثار و فداكاري و عشق، و همچنين روز مادر را به همه ي مادران ايران زمين تبريك ميگم....يا فاطمه ي زهرا(س) اين تبريك ناقابل رو از من پذيرا باش ببخش كه با دستاي خالي اومدم سمت آستانت...مادران مهربان سرزمينم،مادران ايراني روزتان مبارك 2*بچه ها و دوستان عزيز وبلاگم روز مادر بر مادران شما عزيزان هم مبارك باشه. كادو چي خريديد؟ 3*چند تا هم تولد عقب افتاده و پيش رو،را هم تبريك بگم: 20 خرداد :تولد ساراي گلم(دخترعمه ي عزيزم)----28خرداد: تولد عطيه ي عزيزم (دختر خاله ي ناناز خودم)---6تير: زهره ي مهربان(يه دوست وبلاگي عسل كه برام مثل خواهر مي مونه)—26تير: الهام آرام بخش(آبجي خوب و عزيز خودم) تولد همه ي شما عزيزان مبارك....قبول كنيد ديگه...فقير فقرا 4*دعا كنيد ....6 و7تير كنكور دارم.خدايا همه ي كنكوري ها رو كمك كن! هيچ اصراري ندارم چون خودت بهتر ازمن ميدوني...تو كاملي من ناقص....خداي مهربانم به همه كمك كن!...خداي رحيم و رحمان در آخر هم به من كمكي كن! بچه ها جون دعا يادتون نره.... با تشكر تاج از فرق فلك برداشتن..............تا ابد آن تاج بر سر داشتن در بهشت آرزو ره يافتن.........هر نفس شهدي به ساغر داشتن روز در انواع نعمت ها و ناز.... شب بُتي چون ماه در بر داشتن جاودان در اوج قدرت زيستن............مُلك عالم را مسخر داشتن بر تو ارزاني، كه ما را خوشتر است.... لذت يك لحظه مادر داشتن (فريدون مشيري) سلام و سلام نام خدای مهربان است نویسنده:مهتاب عزیزم اين هم از فالي كه به نيت دل پاك شما عزيزان گرفتم..اميدوارم كه بهترين جواب رو بگيرين صلاح از ما چه مي جويي كه مستان را صلا گفتيم.....بدور نرگس مستش سلامــت را دعا گفتيــــم در ميخــــــانه ام بگشــــا كه هيچ از خانقـــه نگشود.....گرت باور بود ورنه سخن اين بود و ما گفتيم من از چشــــم تو اي ســــاقي خـــراب افتاده ام ليكن.....بلايي كز حبيب آيد هـزارش مرحبـــا گفتـــيم اگر بر من نبخشـــــايي پشـــيمـــــاني خوري آخـــر.....بخاطر دار اين معني كه در خدمت كجــا گفتيم قدت گفتـــم كه شمشــــادست بس خجلت ببــار آورد.....كه اين نسبت چرا كرديم و اين بهتان چرا گفتيم جگــــر چون نافـــه ام خون گشت كم زينم نمي يابد.....جزاي آنكه با زلفـت ســخن از چين خطــا گفتيم تو آتــــش گشــــتي اي حافــظ ولي با يار در نگرفت.....ز بد عهــدي گل گويي حكــايت با صبــا گفتيــم اي صاحب فال!شما فرد بسيار خوبي هستيد و دليل ندارد به اين حد دچار غم غصه شوي هر مشكلي راه حلي دارد آنچه براي شما پيش آمده قطعا مصلحتي در آن بوده،مشكل شما بزودي به لطف خداوند حل خواهد شد،پس آنقدر افسرده و نااميد نباش،سعي كن تلاش خود را بيشتر كني.حلال همه مشكلات خداوند است.در ضمن حافظ به شما پيشنهاد مي كند براي موفقيت هرچه سريع تر و بهتر،بايد ابتدا،مقدمات و ملزومات تحقق خواسته خود را بشناس و در صدد فراهم كردن آنها باشي،پس صبور باش و به خداوند توكل كن با تلاش و دقت و شناختي كه در شما وجود دارد،بزودي موفق خواهي شد......انشالله و حال متن پست: زندگي... زندگي خيلي مهربونه.فقط كافيه با لحظه هايي كه از راه مي رسن هم سو بشي.گاهي زندگي از راه هاي پر پيچ و خم،منو پيش مي برد.گاه به صخره هاي بزرگي بر ميخوردم.فكر مي كردم قراره يكي اين صخره رو جا به جا كنه،اما زندگي يادم داد مثه يه رود از كنار صخره،راهي براي جلو رفتن و ادامه دادن پيدا كنم.منم با همين روش،از صخره عبور كردم.گاهي به بلندي رسيدم.به مشكلاتي كه حتي نگاه كردن به اون ها منو از هوش مي برد.اما زندگي با روش هاي خودش هولم داد،تا بپرم.نترسم از جلو رفتن،از رو به رو شدن با ناشناخته ها،مثل آبشار خودمو در آغوش زندگي مي سپردم و رها ميكردم و فرو مي ريختم و به عمق مي رسيدم.به جايي كه همه وجودم از چيزهايي كه براي اولين بار تجربه ميكردم،سرشار شدند.بعضي وقت ها،به دره هاي تنگ مي رسيدم،اون جا براي پيش رفتن،ياد گرفتم هر بار اضافي كه تو كوله بارم هست از خودم دور كنم.زياده خواهي،تنگ نظري،مصرف زدگي،بي صبري،همه و همه بارهايي بودند كه عبور منو از اين راه تنگ غير ممكن ميكرد.كوله بارمو،سبك كردم و به آسودگي پيش رفتم. هر بخشي از زندگي ام كه فقط بار بود نه يار،از خودم جدا كردم و ناگهان وقتي از اين تنگه ها گذشتم به مسيري فراخ و وسيع رسيدم و اون وقت به راحتي ديدم كه درياي بزرگ،منو در آغوش گرفت و با مهرباني پيش برد.از وسعت و بي نهايتي دريا،نترسيدم.مي دونستم كه در دل اين درياي بزرگ من هم جايي دارم.نقطه اي كه تنها و تنها با حضور من پر هست و ميشه.پس نترسيدم و دل سپردم به هر آن چيزي كه قراره سهم من از زندگي باشه.اعتماد كردم و آموختم كه هر آنچه را كه پيش مي آد شادمانه بپذيرم. حالا....براي پيش رفتن شوقي در من بيدار شده بود.آرزوهاي من،هدايتگران دروني من بودند.اون ها مي آمدند تا مرا براي رفتن وسوسه كنند نه براي نشستن و تنها به انتظار ماندن.نه براي چشم به راه كسي بودن تا از راه برسه و همه معضلات مرا با يك عصاي معجزه گر حل كنه. زندگي به من آموخت كه مهربان باشم. بالاخره بعد از هفته ای انتظار مشکل وبلاگم حل شد.خدا رو شکر دوستان عزیزم از این پس قرار است هر پست جدید را با تفال به حضرت حافظ شروع کنم.گفتم بد نباشه قبل از ثبت پست جدید به شما عزیزان اطلاع دهم تا اگر حاجتی در دل دارید نیت کنید تا انشالله بهترین فال انتخاب شود. پس نیت کنید تا بیام. اي كاش از تار نفس پرندگان عاشق در كالبد من دميده ميشد تا به رهايي و عروج برسم.اي كاش مي توانستم تمام ذرات خاك را لمس كنم و به تمام موجودات بفهمانم كه زندگي با ياد او چه زيباست و لحظات شب را تا صبح براي او زنده كردن چه پر معناست.گاهي وقت ها سكوت رساتر از فرياد است و آن سكوت،خداست كه در نزديكي ماست و ما آن را احساس مي كنيم.شايد سكوت،نهايت صداست،نهايت عشق است و نهايت بودن و به همين دليل اين چنين خاموش است چون مي دانم كه عشق با هرچيزي در آميزد،ذات او را عوض مي كند. صدا با تمامي رهايي اش در بند زمان است و در اندك مدتي محو ميشود اما عشق در حصار هيچ چيز نيست و خود او همه را محصور كرده.نهايت عشق خداست،دوست داشتن او زيباست.نيازي كه در نهايت،عشق است و صدايي كه در نهايت خاموشي است. شايد اگر سكوت صدا مي كرد رساتر از فرياد ميشد،ما از كنه ي هستي بي خبريم.نهايت هستي عشق است ولي نهايت عشق را نمي دانيم.صدا با كلام ذهن زيباست و سكوت در مواقع رضايت....اي كاش تن خاكي من همان فرياد من باشد و روح من همان عشق و سكوت.چون مي دانم كه تن خاكي مانند فرياد كوتاه و زود گذر است و در نهايت اين عشق است كه مي ماند و روح من كه همان سكوت است. عشق الهي تا ابد در ريشه و ذات من همانند فرياد است اما فريادي خاموش.... عشق الهي تا ابد در وجود من مي جوشد و بعد از فنا شدن جسمم به زندگي در روحم ادامه مي دهد. عشق الهي تا پايان جهان با من است حتي اگر مرا بسوزاند و خاموش كند. وقتي آموختم كه معجزه پشت هيچ در بسته اي به انتظار كسي ننشسته،ياد گرفتم كه برخيزم و در رو باز كنم.براي رسيدن به هر آرزويي،زمان رو با عشق و باور و عمل،بگذرونم. سال نو،با همين باور آغاز شد.انگار كسي را كه سال هاست مي بايست مي آمد،ملاقات كردم.آن كس نزديك ترين ستاره به نگاه من بود، و شايد از رگ گردنم به من نزديك تر.آري دوست!اون سوار سفيد پوش خود من بودم!با خودم آشنا شدم.وقتي سال نو آغاز شد،من از پيش آغاز شده بودم.كلام خدا در حال تحول احوال ما بود كه من دگرگوني را در نگاه روحم به زندگي دريافتم.هميشه جهش،ناگهاني رخ ميده.كافيست خانه ي دل هميشه آب و جارو كرده باشه،اون وقت كودكي دانا در بطن وجودت متولد ميشه و به بلوغ مي رسه. من امسال به انتظار هيچ كس نبودم.امسال همه چيز بوي خدا ميداد.بوي سبزه،بوي سنبل بنفش،بوي عيد.سفره ي ما بي تو خالي نبود.خدا در قلب و روح ما مي خوند.با باور به قصه ي تو،به نيت پاكيزه ي تو همه چيز كامل بود.بركت در سفره ي ما نان شد.روشني و اميد در تنگ بلور،ماهي شد.عشق با عطر دل انگيزش،سبزه و سنبل و ياس شد.زيبايي با شستن يك سيب بر سر سفره ي ما،كامل شد. كوچه باغ از صداي پاي رهگذران شاد،خواب نداشت.قدم ها براي حركتي سالم و پويا،در سال نو به بار نشسته بودند. سال نو، آغاز خودمان بود آغاز من و تو كه اين بار،كنار هم باشيم.به وصل بينديشيم.با نگاهي تازه تر از باران،بباريم و به انتظار هيچ كس نباشيم.
اینسان نمیابی ز من . حتی نشان ای دوست
من در تو گم گشتم مرا در خود صدا میزن
تا پاسخم را بشنوی . پژواک خوان ای دوست
ای دوست ای دوست ای دوست ای دوست
در آتش تو زاده شد حروف شعر من
سردی مکن با این چنین آتش به جان ای دوست
گفتی بخوان . خواندم . اگر چه گوش نسپردی
حالا که لالم خواستی. پس خود بخوان ای دوست
ای دوست ای دوست ای دوست ای دوست
من قانعم . آن بخت جانی دار نمیخواهم
گر میتوانی یک نفس با من بمان ای دوست
یا نه تو هم . با هر بهانه شانه خالی کن
از من . ولی بر شاخه ها بار گران ای دوست
نامهربانی را هم از تو دوست خواهم داشت
بیهوده میکوشی بمانی مهربان ای دوست
آن سان که میخواهد دلت. با من بگو . آری
من دوست دارم حرف دل را بر زبان ای دوست
ای دوست ای دوست ای دوست ای دوست![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
چون همیشه روی اصول رفتاری رو انجام میدادم و هیچ زمان از حرکت گذشته ام پشیمون نشدم
...و اینکه خوب گوش کن! رفتار بنده عکس العمل رفتار طرف مقابلم هست! بنده نه معصوم هستم نه پیغمبر که در قبال رفتار زشت دیگران نرم خو باشم... مطمئن باش دیگران هم از رفتار گذشته ی من آگاهند!!!!![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
فکر کنم اینم بدونی که چرا حالا برات تولد می گیرم؟!....ایول... آره دیگه فردا میرم,به خاطر همین روز تولدت پیشت نیستم,چه بد!!!!!!!!!![]()
![]()
![]()
![]()
....![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
هست....ندا جانم از صمیم قلب تولدت رو تبریک میگم....تا همیشه دوستت دارم.![]()
![]()
![]()
فرزند در دامن مادر خود را باز می یابد و مادر در کنار فرزند چهره اش از شادی می شکفد. اشک شوق می بارد فریاد های شادی می کشد جوان می شود حیات دوباره می گیرد و با دیدار یوسفش بینا و بیدار می شود.
تمدن مصنوعی ما هر چه پیچیده تر و سنگین تر می گردد نیاز به بازگشت و باز شناخت طبیعت را در انسان حیاتی تر می کند و بدین گونه است که نوروز بر خلاف سنت ها که پیر می شوند و فرسوده و گاه بیهوده رو به توانایی می رود و در هر حال اینده ای جوان تر و درخشان تر دارد.
...خواهش می کنم سر سفره ی هفت سین لحظه ی تحویل سال دعا برای همنوع فراموشتون نشه
...همدیگه رو دعا کنیم...من هم اگه قابل باشم بهترین ها رو برای همه ی شما گلا آرزومندم.![]()
![]()
...خوش به حال کوچه باغ
....خیلی خوشحالم از اینکه کوچه باغ هم داره هیاهو میشه!شما هم خوشحالید؟![]()
![]()
![]()
![]()
ای سوزان! بسوزان گناهانم را که به سبب آن زرد رویم و از پاکیت به من ده تا سروخ گون گردم.
ای پاک کننده! در آخرین روزهای سال، زشتیهایم را با خود آوردهام تا به تو بسپارم که در خود ذوبشان کنی و مرا نیز پاک گردانی.
امروز روز توست!
زشتیهای زمین را نمیبینی؟!
در برشان گیر،
بسوزانشان،
زمین را پاک کن،
تا نوروز که رسید، روزی نو برای زمین گردد. روزی عاری از زشتی و پلیدی…![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
==================
من با شاخه گلی به خریداری یک دل آمده ام![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
تولدت مبارك![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
....زهرای گلم میدونم متولد 8 آبان ماه هستی اما نبودم, تا در اون روز بهترین تولد رو بگیرم.در این مدت کوتاه همین کار ساده از دستم بر اومد![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
باز دوباره کلماتم می بــارند ...و این قلم , همــــچنان ناشیانه , ناودانی می کند ...!
مـــــــاه من...
اینجا...روی زمین ...میان همه ی شلوغی ها خوب که بگردی بهانه های امیـــد بسیارند ! رویــــاها...آرزوها...خــــاطره ها ...همه بهانه اند! بهانه هایی زیبا برای لبــخند زیبــــاتر تــــو!
زیـبـــای درخشـــان من ...
ما , آرزویی داریم به وسعت بــــاران...خاطره ای داریم به بلنــدای زندگی ...ما , امیدی داریم به بزرگـــــی خـــــــدا ...! این برای ما کافـی نیست؟؟!!
گیـــرم نام زندگی را با جوهر رنج نوشته باشند , امیــــد در ما هســت!!!
مـــــــاه من ...
دستـهایت را نگاه کن! اینها بلندتـــــرین بام اند برای پرواز دادن کبـــوتر سبک بال دلت...دستهایت را رو به آسمان بگیر ...کبوتر دلت را در آسمان بی نهایت امید پرواز بده و با دستانت به خدا لبخند بزن !! به خاطر تمام رویاهایمان....به شکرانه ی همه ی خاطراتمان...
و دعا کن ...
دعا کن که دوباره در ماه حراجی آمرزش, در این فرصت بارانی , تمـــام وجودمـــان زیر باران رحمت خدا خیس شود ... ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
They say that God is everywhere,
and yet we always think of Him as somewhat of a recluse.
،می گویند خدا همه جا هست و با این حال
.همیشه فکر می کنیم از ما دور است
God is within you,
but we place Him outside and worship Him.
،خدا در درون ماست
.اما او را جایی در بیرون خود قرار می دهیم تا پرستش اش کنیم
God gives birds their food,
but they must fly for it.
،خدا غذای پرندگان را می دهد
.اما آنها باید برای به دست آوردنش پرواز کنند
Preayer is not conguering God's reluctance but taking hold of God's willingness.
.دعا غلبه برا مخالفت خدا نیست، بلکه دستیابی به رضایت اوست
Who falls for love of God shall rise a stare.
.کسی که عاشق خداست، می تواند باعث طلوع یک ستاره شود
If we just stop looking for the Red Sea to split,
we might see all the wonderful miracles
God makes all around us every day.
،اگر دست از انتظار برای معجزه ی باز شدن دریای سرخ برداریم
خواهیم توانست همه ی معجزات خارق العاده ای که خداوند
.هر روز در اطرافمان ظاهر می کند ببینیم
God does not care much for the importance of our work,
as for the love with which they are done.
،کاری که انجام می دهیم
.به اندازه ی عشقی که در کار می زنیم برای خدا اهمیت ندارد
All religions are paths but the paths are not God.
.همه ی ادیان راه رسیدن به خدا هستند، اما خود خدا نیستند
God is that, the greater than which cannot be conectived.
.خداوند از هر آنچه غیر قابل درک، بزرگتر است
Love is the highest gift of God.
.عشق والاترین هدیه ی خداوند است
Abstaining from luxuries is the way to God.
.پرهیز از تجملات، راهی است به سوی خدا
By practising God's rememberance,
your inner being will be illuminated little by little,
and you'll achieve some measure of detachment from the world.
با یاد آوردن خداوند، درونت به تدریج روشن می شود
.و به مراتبی از عدم دلبستگی به دنیا خواهی رسید
God is the East and the West
and wherever you turn, there is God's face.
.خدا شرق است و غرب است
.به هر طرف رو کنی، رو در روی خدا خواهی بود
The prayer most acceptable to
God comes from a thankful heart.
،دعایی که بیش از همه مورد پذیرش خداوند است
.دعایی است که از دل شاکر برخیزد
Sooner or later you have to seek God. Why not now?
دیر یا زود باید به دنبال خدا بگردی، چرا حالا نه؟
whoever wants to find God will find a way to Him.
.هر کسی خدا را بجوید، راهی به سوی او خواهد یافت
Trust in God, but tie up your camel.
.وز توکل، زانوی شتر ببند
Sleep in peace, God is awake.
.با خیال راحت بخواب، خدا بیدار است
God brings men into deep waters,
not to drown them but to cleanse them.
،خداوند انسان را در آب های عمیق فرو می کند
.نه برای غرق کردنش، بلکه برای پاک کردنش
Know that all that is other than God veils you from Him.
.بدان که هر چه غیر خدا باشد، خدا را از چشم تو پنهان خواهد کرد
All God's testing has a purpose, someday you'll see the light.
All He asks is that you trust Him,walk by faight and not by sight.
.همه آزمون های خداوند هدفمند است، روزی نور را خواهی دید
.او فقط می خواهد که به او اعتماد کنی، با ایمانت راه برو نه با چشمت
God,often in His wisdom,sendshis angels down to walk with us.
We know them best as friends.
.معمولا خداوند فرشته هایش را پایین می فرستد تا با ما قدم بردارند
.ما آنها را به صورت دوستان مان می شناسیم
Don't pray that God's on our side; pray that we're on His side.
.دعا نکن که خدا کنار تو باشد، دعا کن که تو کنار خدا باشی
Some people think it is unfair for
God to put thorns on roses.
Others praise Him for putting roses on thorns.
بعضی فکر می کنند منصفانه نیست که
.خدا کنار گل سرخ خار گذاشته است
.بعضی دیگر خدا را ستایش می کنند که کنار خارها گل سرخ گذاشته است
He that loveth not knoweth not God, for God is love.
.کسی که مهربان نیست، خدا را نمی شناسد، زیرا خدا مهر است![]()
![]()
![]()
باید عامل این جنایت رو پیدا کنم!!!!!!!![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ادامه مطلب
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
مــــــــاه من...
زندگی سراسر امید است و شوق به آینده....آسمان را نگاه کن! شوق ابری شدن دارد...ابر ،شوق بارش...بـــاران ،شوق رویش و رویش شوق آسمان. برای تماشای لحظه به لحظه ی این اشتیاق تنها کافیست کمی صبــــور باشی.
_صـــبور یعنی چه؟! _ یعنی آنکه بمـــانی و ببینـی ...هر چند دور ...هر چند دیــر...!
ماه زیبــــــای من ...
معجزه ها در زندگی ما آدمها کم نیستند . معجزه هایی که آرام و بی صدا می آیند و زندگی را زیباتر می کنند ولی ما خیلی ساده از کنارشان عبور می کنیم !
آفت معجزه ها این است که به بودنشان عــادت کنیم! بعد از آن روزها و لحظه ها را خواهیم شمرد در آرزوی وقوع معجزه ای عظیــم و شـــاید تغییری بزرگ امــا دور...غافل از آنکه همین طلــوع آفتـــاب ، یک معجزه ی مقدس است. بـــاران یک معجــزه است .معجزه ای که تلنگر یک قطره از آن می تواند بی کـــرانه ی آبــی دلت را مواج کند . معجزه ی مکرری که هیچ وقت به باریدن آن عادت نمی کنیم ...
ماه من...
باور کن معجزه هایی که صبر و امید را برایمان معنا می کنند کم نیستند...
معجزه ی باران همیشه می بارد حتی در گرمای تاب ستان تابستان !!!
برای رویش تنها کمی صبـــر باید...صبــــر !
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
اينجوري تبريك ميگن....به همين بسنده كنيد باشه!![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ماه من...
همیشه این مائیم که تعیین ما کنیم حادثه ای خوب نام بگیرد یا...بد و این حادثه کهنه که می شود تازه می شود خاطره !غبار زمان هم ذات شیرین خاطره را پیدا تر می کند زندگی همان خاطره است هر گاه خاطرات را خوب بنامیم ...هرگاه زیبا یادشان کنیم زندگی هم زیبا می شود. اما... بعضی وقتها با آنکه لحظه را در زمان خود خاطره حس می کنی...با آنکه مواظبی نکند لحظه هایت بگذرند و خاطره شوند بی آنکه حسشان کرده باشی ولی باز هم از گذر زمان , از خاطره شدن لحظه ها دلگیر می شوی...اینجور وقت هاست که باران کمی آرامت می کند...پس آرزوی باران می کنی...
امید دور من...
قبول کن گاهی وقتها برای باریدن بارانی از جنس احساس بیشتر اراده لازم است تا آرزو !! اراده تا برای یکبار هم که شده خود ما مثل باران ببازیم و بباریم...بباریم تا دست ما تلنگری باشد برای رویشی دوباره ...بباریم تا آینه از قطره قطره چکیدن وجود ما پاک شود و خاک از احساس ما تر...لحظه به لحظه با باران مشاعره کنیم و یک دم هم بند نیائیم .
زیبای درخشان ...
یادمان باشد اگر روزی دلمان گرفت اراده کنیم تا باران ببارد...یادمان باشد اگر روزی باران گرفت یعنی …خدا دوستمان دارد...![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| Design By : Night Skin |


